مارتین هایدگر(Martin Heidegger)
مارتین هایدگر یکی از معروفترین فیلسوفان قرن بیستم بود. او با شیوهای نوین به تامل درباره
وجود پرداخت. فلسفه او بر دیدگاههای بسیاری از فلاسفه بعد از او اثر گذاشت.
زندگینامه
هایدگردر سال ۱۸۸۹ در خانوادهاي كاتوليك و سنتي در يكي از روستاهاي ایالت بادن-وورتمبرگ
دنیا آمد. پدر او فریدریش خادم کلیسا بود. او در محیطی کاتولیک بزرگ شد.هایدگر الاهیات را از
سال ۱۹۰۹ در دانشگاه فرایبورگ آغاز کرد و بعد از آن به فلسفه رویآورد. فعاليتش همواره تحت
تأثير استادش ادموند هوسرل بود. از مهمترین کتابهای او در فلسفه اثر هستی و زمان است. او
در این کتاب به نقد تاریخ فلسفه غرب که به تعبیر هایدگر همان تاریخ متافیزیک است، پرداخته
است و در پی طرح افکندن هستیشناسی تازهای است که خود آن را هستیشناسی بنیادین
میخواند؛ چرا که نزد او تاریخ متافیزیک، تاریخ غفلت از وجود و افتادن در ورطه موجودانگاری
است. مقصود هایدگر از این تعبیر آن است که تاریخ کنونی فلسفه، با خلط موجودشناسی و
وجودشناسی، از شناخت وجود به معنای اصیل آن بازمانده است.
اندیشههای هایدگر، رقمزنندهٔ مایههای فکری بسیاری از متفکران مابعد تجدد از جمله میشل
فوکو، ژاک دریدا و هانس-گئورگ گادامر بوده است.
مرگ
او در ۲۶ مه سال ۱۹۷۶درگذشت. مراسم تشییع دو روز بعد در فرایبورگ انجام شد و به
درخواست خود مراسم دینی کاتولیکها در مسکیرش در کلیسای مارتین قدیس که پدرش خادم
آن بود، انجام شد. در همان صحن میان مادر و پدرش به خاک سپرده شد.
هایدگر بررسی پدیده در فلسفه خود پرداخته
است. متافیزیک او در واقع هستیشناسی پدیده گرایانه است. هایدگر زمان را به سه نوع زمان
روزمره و زمان طبیعی و زمان جهانی تقسیم میکند. در بحث زمان روزمره میگوید که زمان آن
چیزی ست که اتفاقات در آن رخ میدهند. زمان در موجود تغییر پذیر اتفاق میافتد. پس تغییر در
زمان است. تکرار دورهایست. هر دوره تداوم زمانی یکسانی دارد. ما میتوانیم مسیر زمانی را
به دلخواه خود تقسیم کنیم. هر نقطه اکنونی زمانی بر دیگری امتیاز ندارد و اکنونی پیشتر و
پستر (بعدتر) از خود دارد. زمان یکسان و همگن است. ساعت چه مدت و چه مقدار را نشان
نمیدهد بلکه عدد ثبت شده اکنون است. هایدگر می پرسد که این اکنون چیست و آیا من انسان
بر آن چیرگی و احاطه دارم یا نه؟ آیا این اکنون من هستم یا فرد دیگری ست؟ اگر این طور باشد
پس زمان خود من هستم و هر فرد دیگر نیز زمان است و ما همگی در با هم بودنمان زمان
هستیم و هیچ کس و هر کس خواهیم شد.هایدگر می پرسد زمان چیست؟ و دازاین در زمان
چیست؟ دازاین در هر آن بر مرگ خود آگاهی دارد. دازاین به معنی حیات انسانی همان امکان
داشتن است. یعنی گذشتن مطمئن و در عین حال مبهم از خود ممکن است. هستی امکان بر
مرگ واقف است و معلوم است که آن را میدانم اما به آن فکر نمی کنم. دانایی من از مرگ
تفسیری از دازاین است. دازاین این امکان را دارد که مرگ خود را دور کند.
هایدگر تفکر متافیزیکی و سوژه محور را در راستای اعمال اراده استیلاگر میداند و تفکر
رهاییبخش را معطوف به روشتی ظهور هر چیز آنگونه که هست. این نوع تفکر اندیشیدن در
رهائی است. هایدگر رهائی را تجربهای نفیکننده نمیداند. اعراض از سلطه و غلبه بر چیزها
تنها یک لحظه از رهائی است. لحظه اثباتی آنگاه است که انسان در موضعی قرار گیرد که به
جای خفا بردن حقیقت در معرض عیان شدن آن باشد. آنجا که انسان بودن خویش را در طبیعت و
در کنار چیزها و با دیگران آنگونه که هستند تجربه میکند درمعرض آشکار شدن حقیقت بودن
قرار میگیرد.
از نظر هایدگر، فلسفیدن اصیل، تفکر و تشکر نیز هست. یعنی گشودگی وجودی به سوی
پاسداری از حقیقت بودن. اما تاریخ متافیزیک تاریخ، فراموشی این حقیقت است. این فراموشی
تاریخی اکنون به غلبه پوزیتیویسم تکنوکراتیک ختم شده است. در این وضعیت، تفکر به نظامی از
کارآئی، خود-اعمال گری، سلطه و امنیت استحاله شده است. در حالی که تفکر همانا پرسش
گری در باب حقیقت بودن است. فلسفه هایدگر را میتوان به رمانتیسم آلمانی مرتبط دانست.
ساختارشکنی هایدگری درباره متافیزیک مربوط به سوژه، نقد رمانتیک اومانیسم انتزاعی است.
تحت عنوان دیگر مفاهیم بشری است که هایدگر خلاف سوژه گرایی، مفهومی را که یک
دگرگونی اساسی در رمانتیسم به وجود میآورد به کار میگیرد. هایدگر چهرهای از متافیزیک
مدرن است. او از طریق آثار خود پدیدارشناسی هوسرل - و نیز نقد هوسرلی از گرایش به
روانشناسی - را به موضوعات بنیادین متافیزیک پیوند میدهد. هوسرل میگوید که اگر
روانشناسی، تاریخ و یا خود زندگی را به عنوان کدهای تعیینکننده رفتارهای انسانی در نظر
بگیریم اگر تشخیص بین انسانیت و حیوانیت از بین رود، انسان تبدیل به ماشینی خواهد شد که
فعالیتهایش به حرکات صرف و غیر قابل پیشبینی تبدیل خواهد شد. بنابراین واژه Eigenlichkeit
همان وجه انسانی بشر است که میتواند در نیستی گسترش یافته به رهایی از این کد
بیانجامد.وجه دیگر فلسفه هایدگر در نقد فلسفه افلاطون منعکس شده است. او در سال ۱۹۴۷
در مطلبی با عنوان "دگم افلاطونی واقعیت" میگوید که در تفکر افلاطونی از ایده موجود از قبل
داده شده است و نقد هاید گری از فلسفه افلاطون به همین از پیش تعیینشدگی موجود در
متافیزیک افلاطون برمیگرد
...................................
گفتن و بياني كه كامل تر است تنها پاره اي از اوقات پديد مي آيد. تنها كساني كه جسورتر هستند
نسبت به آن توانمندند؛ زيرا اين كاري دشوار است. مشكل، دستيابي به وجود است .
................................... ................................... ...................................
۱) . هراکلیتوس 
۲) . سقراط
۳) . افلاطون
۴) . ارسطو
۵) . ابن سینا
۶) . فارابی
۷) .برتراند راسل
۸) . گوته
۹) .فیثاغورس
۱۰) .رنه دکارت
۱۱) .نیچه
۱۲) . ولتر
۱۳) . سارتر
۱۴) . هانری برگسون
۱۵) . هایدگر 
۱۶) . شوپنهاوئر
۱۷) . کانت
۱۸) . بیکن
۱۹) .تاگور
۲۰) .امام محمد غزالی
احسان آذرنیا