زندگینامه هوشنگ گلشیری

هوشنگ گلشیری در سال ۱۳۱۶در اصفهان به دنیا آمد. در سال ۱۳۲۱ همراه با خانواده به آبادان رفت. اقامت در آبادان از ۱۳۲۱ تا ۱۳۳۴ باید شكل دهندهُ حیات فكری و احساسی من باشد. پدرم كارگر بنا، سازندهُ مناره های شركت نفت بود، و ما مدام از خانه ای به خانهُ دیگر می رفتیم، و همه اش هم بازی و بازی می كردیم. فقر هم بود، اما آشكار نبود، چون همه مثل هم بودیم و عالم بی خبری بود.

از ۱۳۳۴ تا ۱۳۵۲ در اصفهان زیسته ام. تا ۳۷ آموختن و خواندن بود و آشنایی از درون با سنت های ریشه دار، آن هم آدمی كه الخی بار آمده بود، در خانه ای شلوغ. ما شش بچه بودیم و یكی هم بعد آمد و مسكنمان اتاقی كوچك بود و صندوقخانه ای. خانه هم چند اتاق داشت با كلی آدم. تابستان ها هم كار می كردیم، در بازار، من و برادر بزرگتر و بعد از دیپلم گرفتن هم من باز مدّتی در كارخانه ای، مدّتی هم در بازار، در دكان رنگرزی و خرازی و بالاخره در دكان قنادی، كار كردم. مدّتی هم در تهران و در خاكبرداری زمینی كه قرار بود برق آلستوم فعلی شود. بالاخره از دفتر اسناد رسمی سر درآوردم، پس از گرفتن دیپلم. گلشیری اولین داستانش را در همین زمان نوشت.

همه جا دربارهُ من نوشته اند كه با شعر شروع كرده است. قضاوت ها براساس آثار چاپ شده است. حقیقت این است كه حداقل دو كار چاپ نشده و بسیار خام هنوز هم دارم كه باید مال سال۳۷ باشد، یعنی وقتی كه در دفتر اسناد رسمی كار می كردم. پس از گرفتن دیپلم، معلم شد، در دهی دورافتاده در سرراه اصفهان به یزد.

یك سالی در تودشك و بعد مركز آن ناحیه، كوهپایه، گذراندم كه برای من بسیار راهگشا بود. با آدمی آشنا شدم كه جدیدترین رمان های چاپ شده را می خواند و به من هم می داد: مصطفی پور كه از سویی با بهرام صادقی آشنا بود و از سوی دیگر خود هم می نوشت. این آدم همان وقتها هم معتاد بود و حرام شد. اما همین آشنایی سبب شد تا من مستقیماً به پیشروترین روشنفكران زمانه وصل شوم، آن هم از راه مطالعه.

گلشیری در سال ۱۳۳۸ تحصیل در رشتهُ ادبیات فارسی را در دانشگاه اصفهان آغاز كرد. آشنایی با انجمن ادبی صائب در همین دوره نیز اتفاقی مهم در زندگی او بود.

از سال ۳۹ به انجمن ادبی صائب رفته ام و این انجمن نشینی به گمانم تا ۴۲ و شاید ۴۳ ادامه داشته است.

شركت در جلسات انجمن صائب زمینه ساز آشنایی با برخی اهل قلم آن روز اصفهان شد كه در نشست های ادبی دیگر تداوم یافت. آشنایی با برخی فعالان سیاسی در این جلسات او را وارد عرصهُ فعالیت سیاسی كرد كه به دستگیری اش در اواخر سال ۱۳۴۰ انجامید.

چند ماهی زندان مرا از درون با اعضای حزب توده آشنا ساخت. بسیاری از داستان های سیاسی من با جهت گیری ضد چنان حزبی آن سال نطفه بست، مثل "عكسی برای قاب عكس خالی من"، "هر دو روی یك سكه"، "یك داستان خوب اجتماعی"، و بالاخره بعدها "جبه خانه".

در پایان شهریور ۱۳۴۱ از زندان آزاد و در همان سال از دانشكدهُ ادبیات دانشگاه اصفهان فارغ التحصیل شد.

بعد از زندان، ما جوانان از كهنه سرایان جدا شدیم و انجمنی جداگانه درست كردیم بر سر قبر صائب.

ما در انجمن تازه بر زمین می نشستیم و دایره وار و هر كس اثری یا تحقیقی را می خواند. رسم خواندن بر سر جمع و رودررو از كاری سخن گفتن، بخصوص تحمل شنیدن داستان، یادگار این دوره است.

در این زمان دیگر چند شعر و یك داستان از او در مجلات پیام نوین، فردوسی، و كیهان هفته به چاپ رسیده بود. این نشست های ادبی كه به دلیل حساسیت ساواك در خانه ها ادامه یافت، هستهُ اصلی جنگ اصفهان شد. دور هم جمع می شدیم و كارهایمان را برای هم می خواندیم. جنگ اصفهان، شمارهُ اول، ۱۳۴۴ همین طور درآمد. هستهُ اصلی اصحاب جنگ به ترتیب الفبا اینها بودند: محمد حقوقی، اورنگ خضرایی، روشن رامی، رستمیان، جلیل دوستخواه، محمد كلباسی، من و برادرم احمد.

از شمارهُ دوم ابوالحسن نجفی، احمد میر علایی، ضیاء موحد و بعدتر تعدادی از نویسندگان و شاعران جوان به حلقهُ همكاران پیوستند. جنگ اصفهان كه این جمع را به عنوان قطبی در ادب معاصر شناساند كمابیش با همین تركیب تا سال ۱۳۶۰ در یازده شماره منتشر شد. گلشیری تعدادی از داستان های كوتاه و چند شعر خود را در شماره های مختلف جنگ به چاپ رساند. در سال ۱۳۴۷، این داستان ها را در مجموعهُ مثل همیشه منتشر كرد.

گلشیری و تعدادی از یاران جنگ اصفهان، در سال ۱۳۴۶، همراه با عده ای دیگر از اهل قلم در اعتراض به تشكیل كنگره ای فرمایشی از جانب حكومت وقت بیانیه ای را امضا كردند و با تشكیل كانون نویسندگان ایران در سال ۱۳۴۷ به عضویت آن درآمدند. در سه دوره فعالیت كانون در جهت تحقق آزادی قلم و بیان و دفاع از حقوق صنفی نویسندگان، گلشیری همواره از اعضای فعال آن باقی ماند. در دوره های دوم و سوم فعالیت كانون، به عضویت هئیت دبیران نیز انتخاب شد.

رمان شازده احتجاب را در سال ۱۳۴۸، و رمان كریستین و كید را در سال ۱۳۵۰ منتشر كرد. در اواخر ۱۳۵۲، برای بار دوم به مدت شش ماه به زندان افتاد و به مدت پنج سال نیز از حقوق اجتماعی، از جمله تدریس محروم شد. ناچار در سال ۱۳۵۳ به تهران آمد. در تهران با بعضی از یاران قدیمی جنگ كه ساكن تهران بودند و عده ای دیگر از اهل قلم جلساتی هفتگی برگزار كردند. مجموعه داستان نمازخانهُ كوچك من (۱۳۵۴) ، و جلد اول رمان برهُ گمشدهُ راعی (۱۳۵۶) حاصل همین دوره بود. در سال ۱۳۵۴، نمایشنامه ای از او به نام سلامان و ابسال به روی صحنه آمد. این نمایشنامه هنوز منتشر نشده است.

در سال ۱۳۵۴، تدریس در گروه تئاتر دانشكدهُ هنرهای زیبای دانشگاه تهران را به صورت قراردادی آغاز كرد. در پائیز سال ۱۳۵۶ گلشیری در ده شب شعری كه كانون نویسندگان ایران با همكاری انجمن فرهنگی ایران و آلمان انستیتو گوته در باغ این انجمن بر پا داشت، سخنرانی ای با عنوان جوانمرگی در نثر معاصر فارسی ایراد كرد. در بهمن همین سال، برندهُ جایزهُ فروغ فرخزاد شد. در تابستان ۱۳۵۷، برای شركت در طرح بین المللی نویسندگی به آیواسیتی در آمریكا سفر كرد. در چند ماه اقامت در خارج از كشور در شهرهای مختلف سخنرانی كرد و در زمستان ۱۳۵۷، پس از بازگشت به ایران، به اصفهان رفت و تدریس در دبیرستان را از سر گرفت.

و من در ۵۸ دوباره دبیر شدم. در اصفهان دفتری تشكیل شد به اسم" دفتر مطالعات فرهنگی" و ضمناً در "كانون مستقل فرهنگیان" فعال بودم. گاهی هم برای جلسات مهم كانون به تهران می آمدم. در همین سال ۵۸ با همسرم فرزانه طاهری ازدواج كردم و آخر سال به تهران منتقل شدم، به همان دانشكدهُ هنرهای زیبا، كه پس از انقلاب فرهنگی، گمانم در سال ۱۳۶۰، حكم اخراج گرفتم.

گلشیری در بهمن ۱۳۵۸ معصوم پنجم را منتشر كرد. سال ۱۳۶۱ آغاز انتشار گاهنامهُ نقد آگاه بود. مطالب این گاهنامه را شورایی متشكل از نجف دریابندری، هوشنگ گلشیری، باقر پرهام و محسن یلفانی (بعدتر، محمدرضا باطنی) انتخاب می كردند. انتشار این نشریه تا سال ۱۳۶۳ ادامه یافت.

در اواسط سال ۱۳۶۲، گلشیری جلسات هفتگی داستان خوانی را كه به جلسات پنج شنبه ها معروف شد، با شركت نسل جوان تر داستان نویسان آغاز كرد. در این جلسات كه تا اواخر سال ۱۳۶۷ ادامه یافت،نویسندگانی چون اكبر سردوزامی، مرتضی ثقفیان، محمود داوودی، كامران بزرگ نیا، یارعلی پورمقدم، محمدرضا صفدری، اصغر عبداللهی، قاضی ربیحاوی، محمد محمدعلی، ناصر زراعتی، رضا فرخفال، آذر نفیسی، بیژن بیجاری، عبدالعلی عظیمی، علی موذنی، عباس معروفی، منصور كوشان، شهریار مندنی پور، منیرو روانی پور شركت داشتند. بخش عمده ای از آثار این دهه در همین جلسات به بحث گذاشته شد و اغلب به بازنویسی های مكرر كشید تا از آن میان بتوان بر چند داستان انگشت گذاشت.

در این جلسات آثار منتشر شده ای از شهرنوش پارسی پور، سیمین دانشور، تقی مدرسی، محمود دولت آبادی، رضا جولایی، ابوالحسن نجفی، رضا براهنی، نجف دریابندری و اكبر رادی نیز با حضور خود آنها نقد و بررسی شد.

جبه خانه در سال ۱۳۶۲ و حدیث ماهیگیر و دیو در سال۱۳۶۳ منتشر شد. گلشیری از اواخر سال ۱۳۶۴، با همكاری با مجلهُ آدینه از اولین شمارهُ آن، و پس از آن، دنیای سخن، و پذیرش مسئولیت صفحات ادبی مفید برای ده شماره (۶۵ تا ۶۶) دور تازه ای از كار مطبوعاتی خود را در حالی آغاز كرد كه انتشار این نشریات سرآغاز فضای تازه ای در مطبوعات ادبی بود. سردبیری ارغوان كه فقط یك شماره منتشر شد (خرداد ۱۳۷۰)، و سردبیری و همكاری باچند شمارهُ نخست فصلنامهُ زنده رود (۱۳۷۱ تا ۱۳۷۲) ادامهُ فعالیت های مطبوعاتی او تا پیش از سردبیری كارنامه بود.

در سال ۱۳۶۸، در اولین سفر به خارج از كشور پس از انقلاب برای سخنرانی و داستان خوانی به هلند (با دعوت سازمان آیدا)، و شهرهای مختلف انگستان و سوئد رفت. در سال ۱۳۶۹ نیز برای شركت در جلسات خانهُ فرهنگ های جهان در برلین به آلمان سفر كرد. در این سفر در شهرهای مختلف آلمان، سوئد، دانمارك و فرانسه سخنرانی و داستا ن خوانی كرد. در بهار ۱۳۷۱ به آلمان، امریكا، سوئد، بلژیك و در بهمن ۱۳۷۲ هم به آلمان، هلند، بلژیك سفر كرد.

مجموعه داستان پنج گنج در سال ۱۳۶۸ (سوئد) فیلمنامهُ دوازده رخ در سال ۱۳۶۹، رمان های در ولایت هوا در سال ۱۳۷۰ (سوئد)، آینه های دردار (امریكا و ایران) در سال ۱۳۷۱، مجموعه داستان دست تاریك،دست روشن در سال ۱۳۷۴،و در ستایش شعر سكوت (دو مقالهُ بلند در بارهُ شعر) در سال ۱۳۷۴ منتشر شد.

گلشیری تدریس ادبیات داستانی را كه پس از اخراج از دانشگاه مدت كوتاهی دردفتر مجلهُ مفید ادامه داده بود، در سال ۱۳۶۹ با اجارهُ محلی در تهران و برگزاری كلاس های آموزشی و جلسات آزاد ماهانه از سر گرفت. در این دوره كه به دورهُ تالار كسری معروف شد، ابوالحسن نجفی،م.ع. سپانلو و رضا براهنی نیز به دعوت گلشیری كلاس هایی برگزار كردند.

این دوره یكی از درخشانترین نشست های این سال ها بود و حاصل دوستی این دوستان است كه همچنان می نویسند كه از آن جمله اند: محمد تقوی، آذردخت بهرامی، حسین مرتضائیان آبكنار، حسین سناپور، مهكامه رحیم زاده، منصوره شریف زاده، و بسیاری دیگر. این جلسات با تعطیل تالار (كمبود مالی و دخالت های پنهان) به خانه ها منتقل شد، و از صورت كلاس درس به همسخنی تبدیل شد. حاصل برای من آشنایی از نزدیك باشیوه های مختلف نقد بود، بخصوص جلساتی كه اختصاصاً به خواندن متون موجود پرداختیم، با این چند صاحب قلم كه همچنان هم ادامه دارد: آبكنار، فرهاد فیروزی، تقوی، سناپور، كورش اسدی.

در كنار ادبیات و نقد معاصر، ضرورت شناخت متون كهن نیز از دلمشغولی های گلشیری بود. او به همراه دوستانی از اهل قلم در جلساتی هفتگی، كه از سال ۱۳۶۱ آغاز شد و پانزده سالی ادامه داشت، بسیاری از آثار كلاسیك فارسی را بازخوانی و بررسی كرد.

در فروردین ۱۳۷۶، اقامتی نه ماهه در آلمان به دعوت بنیاد هاینریش بل فرصتی شد برای به پایان رساندن رمان جن نامه كه تحریر آن را سیزده سال پیشتر آغاز كرده بود. در همین دوره، برای داستان خوانی و سخنرانی به شهرهای مختلف اروپا رفت و جایزهُ لیلیان هلمن/ دشیل همت را نیز دریافت كرد. در زمستان ۱۳۷۶، رمان جن نامه (سوئد) و جدال نقش با نقاش انتشار یافت.

گلشیری سردبیری ماهنامهُ ادبی كارنامه را در تابستان ۱۳۷۷ پذیرفت و نخستین شمارهُ آن را در دی ماه همین سال منتشر كرد. در این دوره جلسات بررسی شعر و داستان نیز به همت او در دفتر كارنامه برگزار می شد. یازدهمین شمارهُ كارنامه به سردبیری او پس از مرگش در خرداد ۱۳۷۹ منتشر شد.

گلشیری در دوازدهم تیرماه ۱۳۷۸ جایزهُ صلح اریش ماریا رمارك را در مراسمی در شهر ازنابروك آلمان دریافت كرد.این جایزه به پاس آثار ادبی و تلاش های او در دفاع از آزادی قلم و بیان به او اهدا شد.در مهر ماه همین سال در آخرین سفرش در نمایشگاه بین المللی كتاب فرانكفورت شركت كرد. سپس برای سخنرانی و داستان خوانی به انگلستان رفت.مجموعهُ مقالات باغ در باغ در پاییز ۱۳۷۸ منتشر شد.

به دنبال یك دورهُ طولانی بیماری، كه نخستین نشانه های آن از پاییز ۱۳۷۸ شروع شده بود، هوشنگ گلشیری در ۱۶ خرداد ۷۹ در بیمارستان ایرانمهر تهران در گذشت و در امامزاده طاهر در مهر شهر كرج به خاك سپرده شد.

زندگینامه صادق چوبک

بیوگرافی و زندگینامه

صادق چوبک به سال 1295 در بوشهر متولد شد. پس از کسب دیپلم ادبی از کالج آمریکایی تهران، به استخدام وزارت فرهنگ و سپس شرکت نفت در آمد. نخستین ترجمه‌ها و داستان‌هایش را در دوره‌ای از مجله " سخن " که تحت نفوذ صادق هدایت بود و ماهنامه " مردم" به چاپ رساند. درسال 1324 مجموعه‌ای ازنخستین داستان‌هایش را باعنوان " خیمه شب بازی " منتشر کرد. دیری نکشید که دومین مجموعه‌اش را ، " انتری که لوطیش مرده بود " در سال 1328 به چاپ رساند. داستان‌های این دو کتاب از لحاظ فضا سازی و نمایش روحیه و روابط شخصیت‌ها از ورای گفتگوهای زنده و طبیعی، از بهترین‌های ادبیات داستانی ایران است. درسال 1334 چوبک برای شرکت در سمینار دانشگاه هاروارد به امریکا سفر کرد و سپس به دعوت کانون نویسندگان شوروی، به مسکو، سمرقند و بخارا رفت. در همین سال بود که چاپ دوم "خیمه شب بازی " منتشر شد. چوبک در نخستین مرحله خلاقیت ادبی خود، از رنج و ستمی نوشته بود که بر ستمدیدگان و به خصوص زنان، روا می‌شود. در رمان تنگسیر در سال 1342 و مجموعه داستان‌های چراغ آخر ( 1334) و روز اول قبر (1344) به مضمون " کیفر ستمگران " پرداخت. چوبک سال 1349 را به تدریس در دانشگاه یوتا گذراند، درسال 1351 در کنفرانس نویسندگان آسیایی و آفریقایی در قزاقستان حضور یافت و گزیده‌ای از آثارش به زبان روسی در مسکو منتشر شد. وی در سال 1353 پس از بازنشستگی، راهی انگلستان و آمریکا شد. بسیاری از آثار چوبک به زبان‌های گوناگون ترجمه شده و درسال‌های اخیر مجالسی برای بزرگداشت او در دانشگاه‌های آمریکا برپا شده است. آخرین اثر صادق چوبک با نام " مهپاره " درسال 1370 منتشر شد که ترجمه‌ای شیوا از داستان عاشقانه هندی است. فهرست کامل آثار : خیمه شب بازی ـ مجموعه داستان ـ 1324 انتری که لوطیش مرده بود ـ مجموعه داستان ـ 1328 تنگسیر ـ رمان ـ 1342 چراغ آخر ـ مجموعه داستان ـ 1334 روز اول قبر ـ مجموعه داستان ـ 1344 سنگ صبور ـ رمان ـ 1345 مهپاره ـ ترجمه‌ای از داستان‌های عاشقانه هندی به فارسی 1370

 

زندگینامه شهيد آيت الله مطهري

استاد شهيد آيت الله مطهري در 13 بهمن 1298 هجري شمسي در فريمان  واقع در 75 کيلومتري شهر مقدس مشهد در يک خانواده اصيل روحاني چشم به جهان مي گشايد. پس از طي دوران طفوليت به مکتبخانه رفته و به فراگيري دروس ابتدايي
مي پردازد. در سن دوازده سالگي به حوزه علميه مشهد عزيمت نموده و به تحصيل مقدمات علوم اسلامي اشتغال مي ورزد. در سال 1316 عليرغم مبارزه شديد رضاخان با روحانيت و عليرغم مخالفت دوستان و نزديکان، براي تکميل تحصيلات خود عازم حوزه علميه قم مي شود در حالي که به تازگي موسس گرانقدر آن آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي ديده از جهان فروبسته و رياست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن آيات عظام سيد محمد حجت، سيد صدرالدين صدر و سيد محمد تقي خوانساري به عهد گرفته اند.

در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آيت الله العظمي بروجردي (در فقه و اصول) و حضرت امام خميني ( به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي (در فلسفه : الهيات شفاي بوعلي و دروس ديگر) بهره مي گيرد. قبل از هجرت آيت الله العظمي بروجردي به قم نيز استاد شهيد گاهي به بروجرد مي رفته و از محضر ايشان استفاده مي کرده است. مولف شهيد مدتي نيز از محضر مرحوم آيت الله حاج ميرزا علي آقا شيرازي در اخلاق و عرفان بهره هاي معنوي فراوان برده است. از اساتيد ديگر استاد مطهري مي توان از مرحوم آيت الله سيد محمد حجت ( در اصول) و مرحوم آيت الله سيد محمد محقق داماد (در فقه) نام برد. وي در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصيل علم، در امور اجتماعي و سياسي نيز مشارکت داشته و از جمله با فدائيان اسلام در ارتباط بوده است. در سال 1331 در حالي که از مدرسين معروف و از

اميدهاي آينده حوزه به شمار مي رود به تهران مهاجرت مي کند. در تهران به تدريس در مدرسه مروي و تأليف و سخنرانيهاي تحقيقي مي پردازد. در سال 1334 اولين جلسه تفسير انجمن اسلامي دانشجويان توسط استاد مطهري تشکيل مي گردد. در همان سال تدريس خود در دانشکده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران را آغاز مي کند. در سالهاي 1337 و 1338 که انجمن اسلامي پزشکان تشکيل مي شود .استاد مطهري از سخنرانان اصلي اين انجمن است و در طول سالهاي 1340 تا 1350 سخنران منحصر به فرد اين انجمن مي باشد که بحثهاي مهمي از ايشان به يادگار مانده است.

کنار امام بوده است به طوري که مي توان سازماندهي قيام پانزده خرداد در تهران و هماهنگي آن با رهبري امام را مرهون تلاشهاي او و يارانش دانست. در ساعت 1 بعد از نيمه شب روز چهارشنبه پانزده خرداد 1342 به دنبال يک سخنراني مهيج عليه شخص شاه به وسيله پليس دستگير شده و به زندان موقت شهرباني منتقل مي شود و به همراه تعدادي از روحانيون تهران زندانی مي گردد. پس از 43 روز به دنبال مهاجرت علماي شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه ساير روحانيون از زندان آزاد مي شود.

پس از تشکيل هيئتهاي موتلفه اسلامي، استاد مطهري از سوي امام خميني همراه چند تن ديگر از شخصيتهاي روحاني عهده دار رهبري اين هيئتها مي گردد. پس از ترور حسنعلي منصور نخست وزير وقت توسط شهيد محمد بخارايي کادر رهبري هيئتهاي موتلفه شناسايي و دستگير مي شود ولي از آنجا که قاضي يي که پرونده اين گروه تحت نظر او بود مدتي در قم نزد استاد تحصيل کرده بود به ايشان پيغام مي فرستد که حق استادي را به جا آوردم و بدين ترتيب استاد شهيد از مهلکه جان سالم بدر مي برد. سنگينتر مي شود. در اين زمان وي به تأليف کتاب در موضوعات مورد نياز جامعه و ايراد سخنراني در دانشگاهها، انجمن اسلامي

کردن محتواي نهضت اسلامي پزشکان، مسجد هدايت، مسجد جامع نارمک و غيره ادامه مي دهد. به طور کلي استاد شهيد که به يک نهضت اسلامي معتقد بود نه به هر نهضتي، براي اسلامي کردن محتواي نهضت تلاشهاي ايدئولوژيک بسياري نمود و با اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود و با کجرويها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد. در سال 1346 به کمک چند تن از دوستان اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود به طوري که مي توان او را بنيانگذار آن موسسه دانست. ولي پس از مدتي به علت تکروي و کارهاي خودسرانه و بدون مشورت يکي از اعضاي هيئت مديره و ممانعت او از اجراي طرحهاي استاد و از جمله ايجاد يک شوراي روحاني که کارهاي علمي و تبليغي حسينيه زير نظر آن شورا باشد سرانجام در سال 1349 عليرغم زحمات زيادي که براي آن موسسه کشيده بود و عليرغم اميد زيادي که به آينده آن بسته بود در حالي که در آن چند سال خون دل زيادي خورده بود از عضويت هيئت مديره آن موسسه استعفا داد و آن را ترک گفت.

در سال 1348 به خاطر صدور اعلاميه اي با امضاي ايشان و حضرت علامه طباطبايي و آِيت الله حاج سيد ابوالفضل مجتهد زنجاني مبني بر جمع اعانه براي کمک به آوارگان فلسطيني و اعلام آن طي يک سخنراني در حسينيه ارشاد دستگير شد و مدت کوتاهي در زندان تک سلولي به سربرد. از سال 1349 تا 1351 برنامه هاي تبليغي مسجدالجواد را زير نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلي بود تا اينکه آن مسجد و به دنبال آن حسينيه ارشاد تعطيل گرديد و بار ديگر استاد مطهري دستگير و مدتي در بازداشت قرار گرفت. پس از آن استاد شهيد سخنرانيهاي خود را در مسجد جاويد و مسجد ارک و غيره ايراد مي کرد. بعد از مدتي مسجد جاويد نيز تعطيل گرديد. در حدود سال 1353 ممنوع المنبر گرديد و اين ممنوعيت تا پيروزي انقلاب اسلامي ادامه داشت.

اما مهمترين خدمات استاد مطهري در طول حيات پر برکتش ارائه ايدئولوژي اصيل اسلامي از طريق درس و سخنراني و تأليف کتاب است. اين امر خصوصاً در سالهاي 1351 تا 1357 به خاطر افزايش تبليغات گروههاي چپ و پديد آمدن گروههاي مسلمان چپ زده و ظهور پديده التقاط به اوج خود مي رسد. گذشته از حضرت امام، استاد مطهري اولين شخصيتي است که به خطر سران سازمان موسوم به « مجاهدين خلق ايران » پي مي برد و ديگران را از همکاري با اين سازمان باز مي دارد و حتي تغيير ايدئولوژي آنها را پيش بيني مي نمايد. در اين سالها استاد شهيد به توصيه حضرت امام مبني بر تدريس در حوزه علمي قم هفته اي دو روز به قم عزيمت نموده و درسهاي مهمي در آن حوزه القا مي نمايد و همزمان در تهران نيز درسهايي در منزل و غيره تدريس مي کند. در سال 1355 به دنبال يک درگيري با يک استاد کمونيست دانشکده الهيات! زودتر از موعد مقرر بازنشسته مي شود. همچنين در اين سالها استاد شهيد با همکاري تني چند از شخصيتهاي روحاني، «جامعه روحانيت مبارز تهران » را بنيان مي گذارد بدان اميد که روحانيت شهرستانها نيز به تدريج چنين سازماني پيدا کند.

گرچه ارتباط استاد مطهري با امام خميني پس از تبعيد ايشان از ايران به وسيله نامه و غيره استمرار داشته است ولي در سال 1355 موفق گرديد مسافرتي به نجف اشرف نموده و ضمن ديدار با امام خميني درباره مسائل مهم نهضت و حوزه هاي علميه با ايشان مشورت نمايد. پس از شهادت آيت الله سيد مصطفي خميني و آغاز دوره جديد نهضت اسلامي، استاد مطهري به طور تمام وقت درخدمت نهضت قرار مي گيرد و در تمام مراحل آن نقشي اساسي ايفا مي نمايد. در دوران اقامت حضرت امام در پاريس، سفري به آن ديار نموده و در مورد مسائل مهم انقلاب با ايشان گفتگو مي کند و در همين سفر امام خميني ايشان را مسؤول تشکيل شوراي انقلاب اسلامي مي نمايد. هنگام بازگشت امام خميني به ايران مسؤوليت کميته استقبال از امام را شخصاً به عهده مي گيرد و تا پيروزي انقلاب اسلامي و پس از آن همواره در کنار رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامي و مشاوري دلسوز و مورد اعتماد براي ايشان بود تا اينکه در ساعت بيست و دو و بيست دقيقه سه شنبه يازدهم ارديبهشت ماه سال 1358 در تاريکي شب در حالي که از يکي از جلسات فکري سياسي بيرون آمده بود يا گلوله گروه نادان و جنايتکار فرقان که به مغزش اصابت نمود به شهادت مي رسد و امام و امت اسلام در حالي که اميدها به آن بزرگمرد بسته بودند در ماتمي عظيم فرو مي روند.

سلام و درود خدا بر روح پاک و مطهرش.

زندگینامه محمد باقر مجلسی

زندگینامه علامه مجلسی:
علامه ملا محمد باقر مجلسی در دار السلطنه اصفهان متولد شد. تولد ایشان در خانواده ی علم و فضیلت و در عصر مرجعیت میرداماد فقیه و فیلسوف نامی اتفاق افتاد.علامه مجلسی دراواسط نیمه دوم سده ی یازدهم هجری و ده سال اول سده ی دوازدهم مشهورترین دانشمند فقیه و محدث نامی شیعه امامی، و شیخ الاسلام اصفهان و سرآمد علمای آن شهر عالم پرور بوده است. علامه سومین پسر ملا محمد تقی مجلسی است که او نیز از مفاخر علمای شیعه است و در اواخر حکومت صفویه با پشت کار فوق العاده و حوصله پر توانش

توفیق یافت از راه تألیف و تصنیف کتابها و تدریس علوم و فنون اسلامی و تعلیم و تربیت شاگردان بسیار و اداره امور دینی شیعیان عصر خویش، آن چنان خدمت مثبت و سازنده ای به مردم مسلمان و شیعه ایران کند که هیچ مرجع روحانی دیگری چنین توفیقی نیافته است. بیشتر تحصیلات او در علوم دینی در خدمت پدر بزرگوارش بود و از دیگر استادان او می توان به ملا محمد صالح مازندرانی که شوهر خواهرش بود، ملا حسنعلی شوشتری، میرزا رفیع الدین طباطبائی نائینی، میر محمد قهپائی اصفهانی، ملا محمد شریف رویدشتی اصفهانی، شیخ عبدالله بن شیخ جابر عاملی، شیخ علی عاملی نواده ی شهید ثانی، ملا محسن فیض کاشانی، سید میرزای جزائری، ملا محمد طاهر قمی و ... اشاره کرد. و از شاگردان علامه مجلسی می توان به سید نعمت الله جزایری – میر محمد صلح خاتون آبادی – حاج محمد اردبیل – مولی ابوالحسن شریف عاملی غتونی – شیخ سلیمان ما حوزی بحرینی – ملا محمد سراب – میرزا عبدالله تبریزی اصفهانی – میر محمد حسین خاتون آبادی – ملا محمد مجلسی ( پسر عموی علامه ) و ... اشاره کرد. علامه مجلسی دو همسر داشته است که از همسر اول صاحب یک پسر و دو دختر شد و از همسر دوم خود صاحب یک پسر و یک دختر شد. گفته شده که علامه همسر سومی هم داشته که از آن صاحب دو پسر و دو دختر شد. علامه در شب بیست و هفتم ماه مبارک رمضان سال 1110 هـ.ق در اصفهان شهر خود به جهان باقی شتافت. ایشان را در کنار مسجد جامع، پایگاهش و نزدیک خانه اش، جنب پدر علامه اش ملا محمد تقی مجلسی مدفون کردند. آرامگاه او در کنار مسجد جامع اصفهان واقع است.

تألیفات علامه مجلسی:
تعداد تألیفات علامه در فهرست آثار بزرگان مختلف است از جمله آقا احمد در فهرست منقول از فاضل مذکور جمعا 70 کتاب عربی و فارسی نام می برد. در ریحانة الادب جمعا 77 کتاب علامه مجلسی را ذکر می کند. و در الذریعه جمعا 169 کتاب علامه مجلسی را ذکر می کند.

تألیفات فارسی او:
1. حیات القلوب: در3 جلد تدوین گردیده است و از تألیفات مشهور اوست که جلد اول تاریخ انبیا و جلد دوم تاریخ حیات رسول اکرم (ص) و جلد سوم زندگانی ائمه اطهار و تاریخ خلفاست که در حقیقت این سه جلد ترجمه گزیده از جلد 5 و 6 و 7 بحار الانوار است.
2. عین الحیات، شرح وصیت پیغمبر (ص) به ابوذر غفاری است.
3. مشکات الانوار در فضیلت و آداب قرائت قرآن مجید است.
4. مشکات الانوار، مختصر عین الحیات است.
5. جلاء العیون در تاریخ چهارده معصوم (ع) است.
6. زاد المعاد در اعمال ماه ها و زیارات است که پیش از چاپ مفاتیح الجنان مرحوم حاج شیخ عباس قمی معروف ترین کتاب ادعیه و زیارات بوده است.
7. ربیع الاسابیع در اعمال روزها و شبهای هفته است مخصوصا شب و روز جمعه.
8. تحفة الزائر از کتب مشهور علامه مجلسی است. مجلسی کتاب بحارالانوار را در سال 1081 تألیف نموده و در ماه صفر 1085 فقط زیاراتی را که به طرق معتبر نقل شده در این کتاب آورده است.
9. اختیارات الایام صغیر یا اختیارات ایام، این کتاب دوبار تألیف شده یکی کوچک در سه فصل و یک خاتمه:
فصل اول: در اختیار ایام ماه
فصل دوم: در اختار ایام هفته
فصل سوم: اموری که موجب رفع نحوست ایام و ساعات است.
10. اختیار الایام کبیر: در سعد و نحس روزهای هفته و ماه و ساعت و شناختن زوال و قبله و محرم نامه و نوروز نامه و... مؤلف روضات الجنات در انتساب این کتاب تردید دارد و می گوید بعضی آن را به ملا محمد باقر بن محمد تقی لاهیجی معاصر علامه مجلسی نسبت می دهد.
11. انشاء الاشتیاق در سیصد سطر که آن را علامه مجلسی پس از مراجعت از زیارت نجف اشرف به اصفهان در اشتیاق آن عتبه مبارکه نوشته است.
12. اوقات الظهر و العصر و نوافل آنها، نیز قریب به سیصد سطر در 1097 نوشته است.
13. رساله بدأ، بدا یعنی تغییر اراده ی خداوندی در مواردی خاص و به جهاتی مخصوص از مسائل کلامی اسلامی است.
14. تحدید درهم در فطره
15. تحدید صاع در فطره
16. تحدید کر
17. ترجمه توحید مفضل ظاهرا در سال 1094 نوشته شده است. توحید مفضل از کتب گرانقدر شیعه امامیه است که طی آن حضرت صادق (ع) فلسفه آفرینش را به طرز ساده ای برای شاگردش مفضل بن عمر حفصی شرح می دهد و باید آن را گوشه ای از فلسفه اصیل اسلامی نامید.
18. ترجمه زیارت جامعه کبیره که از زیارات مهم دینی و عقیدتی شیعی است.
19. ترجمه و شرح دعای جوشن کبیر، دعای جوشن کبیر گفتار امام زین العابدین (ع) است و مشتمل بر هزار و یک نام خدا می باشد نام دیگر آن ترجمه اسماء الحسنی است.
20. ترجمه حدیث جبر و اختیار یا جبر و تفویض، حدیث این است که امام صادق (ع) در پاسخ مسائل فرموده است کارهای خدا نه جبر مطلق و نه تفویض محض است بلکه چیزی میان این دو است.
21. ترجمه حدیث رجاء بن ابی ضحاک، این حدیث در کتاب عیون اخبار الرضا (ع) است.
22. ترجمه ی حدیث ستة اشیا، حدیث از حضرت صادق (ع) است: شش چیز است که مردم در آن دخالتی ندارند: معرفت – جهل – ذضا – غضب – خواب و بیداری. علامه مجلسی این حدیث را ترجمه و شرح کرده است.
23. ترجمه حدیث سعد بن عبدالله اشعری که این حدیث به تفصیل در جلد 13 بحار الانوار آمده است.
24. ترجمه دعای سمات که از ادعیه مشهور است.
25. ترجمه طب الرضا، که شرح مفصلی از حضرت رضا (ع) پیرامون بهداشت و مسائل پزشکی است که به درخواست مأمون خلیفه عباسی نوشته است.
26. ترجمة الصلاة یا آداب نماز خواندن.
27. ترجه حدیث عبدالله بن جندب که ایشان از اصحاب مشهور و موثق امام کاظم و امام رضا (ع) است.
28. ترجمه عهد نامه مالک اشتر که ایشان سردار معروف امیر المؤمنین (ع) است.
29. ترجمه فرحة الغری، فرحة الغری؛ تألیف سید عبد الکریم بن طاووس است که آن را در تعیین محل قبر جد بزرگوارش امیرالمؤمنین (ع) نوشته است. فرحة الغری یعنی شادی نجف.
30. ترجمه و شرح قصیده ی تائیه دعبل حزاعی، دعبل بن حزاعی قصیده ی تائیه خود را که درباره ی مصائب اهل بیت عصمت و مظلومیت آنها مخصوصا فاجعه ی کربلا سروده بود در حضور حضرت رضا (ع) خواند و حضرت او را تحسین کرد و دو خلعت بخشید. علامه مجلسی این ترجمه و شرح را به خواهش شاه سلطان حسین صفوی نوشته است و قصیده ی دعبل 120 بیت است.
31. ترجمه ی قصه ی یوذاسف و بلوهر، داستان جالب و خواندنی یوذاسف و بلوهر را علامه مجلسی در جلد 17 بحار الانوار نقل کرده و در کتاب عین الحیات ترجمه آن را آورده است.
32. ترجمه حدیث قیامت، یا جنت و نار و بهشت و دوزخ.
33. ترجمه دعای مباهله
34. ترجمه حدیث مفضل، درباره رجعت
35. ترجمه نامه حضرت صادق (ع) به عبدالله نجاشی والی اهواز
36. ترجمه نامه حضرت صادق (ع) به مفضل بن عمر، به نام رساله اهلیلجه هم خوانده شده است.
37. جزیه و احکام آن
38. جواب مسائل حاج ملا محمود که در سال 1093 نوشته شده است
39. جوابات المولی خلیل بن غاری
40. حدود و تعذیرات که در سال 1102 نوشته است
41. حکمت شهادت حضرت سید الشهدا (ع)
42. حلیة المتقین در سال 1079 بعد از تألیف عین الحیات نوشته است و به عربی و اردو هم ترجمه شده. این کتاب در آداب زندگی فردی و اجتماعی اسلامی است.
43. رساله ی رضاع در احکام فقهی شیر دادن بچه است.
44. رساله در زکات و خمس و اعتکاف
45. رساله در آداب سهام و به نام سهم الارث هم موسوم است.
46. شرح احادیث غامضه که در سال 1090 نوشته است.
47. رساله شکیات به نام شکوک الصلاة هم نامیده شده است.
48. صراة النجاة، ترجمه و شرح حدیث اعرابی در جنگ جمل از معنی واحد از امیر المؤمنین سؤال نمود و حضرت جواب داد. مؤلف روضات الجنات و مؤلف فیض القدسی گفته اند: شاید این رساله از ملا محمد باقر لاهیجی معاصر مجلسی باشد.
49. صراط النجاة در شرح گناهان کبیره و صغیره.
50. صفات ذات و صفات فعل خداوند.
51. صوم ماه شعبان.
52. صیغ العقود و النکاح به عقد نامه هم معروف است.
53. رساله ی طریقه ی حقه، اثبات حقانیت مذهب شیعه امامیه.
54. فقه المجلسی، مشتمل بر فتاوی علامه مجلسی در تمام ابواب فقه از طهارت تا دیات.
55. رساله کفارات، انواع کفاراتی که به شخص متخلف متعلق می گیرد.
56. کیفیت سلوک ولاة عدل با کافه عباد.
57. مال النواصب، درباره ی اموال ناصبی ها که علی (ع) را دشمن می دارند.
58. رساله متعه یا عقد موقت که صیغه هم خوانده می شود.
59. محاسبه شهور، در هفت مقصد.
60. محرم نامه در احکام نجوم.
61. مفاتیح الغیب، در فضیلت و اوقات استخاره.
62. مفتح الشهور در نجوم، و اینکه آیا باید ماه های شمسی را انتخاب نمود یا قمری و چگونگی اوئل ماه.
63. مقباس المصابیح در ادعیه وارده و تعقیبات نماز ها و اذکار سجده و ادعیه ساعات روز در ده فصل
64. مناجات نامه
65. مناسک حج، مختصر و مفصل
66. نجات یا اصول عقاید، در اصول دین که برای عامه مردم نوشته است.
67. آداب الحج
68. آداب الصلوة (آداب نماز شب )
69. اثباب الرجعه، یا رساله فی الرجعه که در سال 1072 تألیف شده است.
70. ادیان و امم ( به فارسی و عربی )
71. آداب تجهیز الاموات، همان احکام الجنائز یا تجهیز الاموات
72. جوابات بعض فضلاء خراسان
73. جوابات بعض المتدینین من اهل کاشان.
74. توقیعات، نامه هایی که از ناحیه مقدسه امام زمان (ع) صادر شده و مجلسی آن را جمع آوری و ترجمه نموده است.
75. ثواب دعای جوشن کبیر
76. جوابات سید حامد بن محمد بدلاء مشهدی
77. رساله در نذر
78. رساله ی اعتقادات به فارسی غیر از اعتقادات معروف که عربی است.
79. رساله در نکاح، یعنی عقد ازدواج و نام دیگرش نکاحیه است.
80. وصف نمازهای پنجگانه حضرت رضا (ع) که در سال 1087 تألیف شده است.
81. اخبار وعد و وعید، شاید همان بهشت و دوزخ یا جنت و نار باشد.
82. وفات سلمان فارسی
83. کتابی در علم کلام به سال 1108 از تألیف آن فراغت یافته است
84. اصل العقاید، یا رساله ی نجات در اصول این که برای عامه مردم نوشته شده است.
85. وصیت مجلسی، راجع به اعتقادات حقه
86. هفتاد دعا در تعقیب نمازهای پنجگانه شبانه روزی و برای هر نماز 14 دعا و هر دعا از یکی از معصومین چهارده گانه (ع) است. از نماز ظهر شروع و به نماز صبح ختم می شود.

تألیفات عربی:
87. بحار الانوار، مشهورترین تألیف و اثر پر بار و بلند آوازه ی علامه مجلسی که آن را در 25 جلد تدوین کرده است.
88. جلد اول از بحار الانوار: کتاب عقل و جهل
89. جلد دوم از بحار الانوار: کتاب توحید
90. جلد سوم از بحار الانوار: کتاب عدل و مشیت و اراده خدا و قضا و قدر الهی
91. جلد چهارم از بحار الانوار: کتاب احتجاجات و مناظرات ائمه
92. جلد پنجم از بحار الانوار: احوال پیغمبران و سرگذشت آنها
93. جلد ششم از بحار الانوار: احوال پیغمبر اکرم (ص)
94. جلد هفتم از بحار الانوار: در مشترکات احوال ائمه (ع)
95. جلد هشتم از بحار الانوار: فتن و محن
96. جلد نهم از بحار الانوار: زندگانی امیر المؤمنین علی (ع)
97. جلد دهم از بحار الانوار: زندگانی حضرت فاطمه زهرا (س) و امام حسن و امام حسین (ع)
98. جلد یازدهم از بحار الانوار: زندگانی ائمه چهارگانه بعد از امام حسین (ع)
99. جلد دوازدهم از بحار الانوار: شرح حال چهار امام قبل از حجت منتظر (ع)
100. جلد سیزدهم از بحار الانوار: احوال حجت منتظر (عج)
101. جلد چهاردهم از بحار الانوار: آسمان و جهان و پیدایش آنها
102. جلد پانزدهم از بحار الانوار: ایمان و کفر
103. جلد شانزدهم از بحار الانوار: آداب معاشرت و حقوق پدر و مادر و ارحام
104. جلد هفدهم از بحار الانوار: مواعظ و حکم، با آیات و احادیث توسط پیغمبر (ص) و یک یک ائمه طاهرین (ع) و در آخر آن داستان یوذاسف و بلوهر آمده است.
105. جلد هجدهم از بحار الانوار: احکام فقهی
106. جلد نوزدهم از بحار الانوار: فضائل قرآن
107. جلد بیستم از بحار الانوار: احکام فقهی
108. جلد بیست و یکم از بحار الانوار: احکام فقهی
109. جلد بیست و دوم از بحار الانوار: زیارتهایی که از ائمه معصومین (ع) نقل شده است.
110. جلد بیست و سوم از بحار الانوار: احکام فقهی
111. جلد بیست و چهارم: از بحار الانوار احکام فقهی
112. جلد بیست و پنجم از بحار الانوار: اجازات
113. کتاب مرآت العقول فی شرح اخبار آل الرسول (ع) ( 12 جلد )، شرح اصول و فروع و روضه کافی.
114. اجوبة المسائل، نام دیگر آن جوابات المسائل المتفرقه است.
115. الاذانیه، رساله ای در اذان است.
116. الاربعین، در اصول و فروع دین است.
117. الاربعین، در امامت معروف به سرور المؤمنین است.
118. تفضیل امیر المؤمنین (ع) بر تمام مردم غیر از رسول خدا (ص)
119. اثبات الجن
120. ادیان و امم (به فارسی و عربی)
121. جوابات المسائل المتفرقه شاید همان اجوبة المسائل باشد.
122. جوابات المسائل الهندیه یا الاسئلة الهندیه که برادرش ملا عبدالله مجلسی از هند پیرامون نه مسئله فقهی از برادر کوچکتر خود علامه مجلسی فرموده که علامه کلام آنها را جواب داده است.
123. حاشیه بر حواشی اصول کافی
124. حاشیه بر کتاب امل الآمال شیخ حر عاملی
125. حاشیه بر قواعد الاحکام علامه حلی در فقه استدلالی
126. حاشیه بر کتاب مستطاب کافی ثقة الاسلام کلینی
127. حساب اهله مشتمل بر شش مقصد.
128. حواشی بر کتب اربعه: کافی، من لا یخصره الفقیه، تهذیب و استبصار
129. الوجیزه ،رساله ای در علم رجال و از تألیفات شهور علامه مجلسی است.
130. روح الارواح که در حیات القلوب از آن نام برد.
131. رساله سهو و شک در نماز
132. شرح دعای سمات
133. شرح دعای صباح
134. شرح روضه کافی
135. شکوک الصلوة
136. صلوة الجمعة، اثبات وجوب عینی نماز جمعه در زمان غیبت
137. رساله ی عقد محرمیت، در این رساله علامه مجلسی قائل به فساد چنین عقدی است
138. الفوائد الطریقه، شرح صحیفه سجادیه است
139. طریق النجاة که در سال 1091 تألیف شد.
140. فهرست بحار الانوارکه در سال 1070 نوشته شده.
141. قواعد الاسلام
142. قصص الانبیاء و المرسلین
143. مسائل ایادی سبا، مشتمل بر 286 مسئله فقهی است
144. معرفت اوزان و مقادیر
145. معرفة اوقات الفرائض الخمس
146. ملاذ الاخیار، تهذیب شیخ طوسی در سه جلد است که آن را از بهترین شروح تهذیب دانسته اند و تا آخر کتاب نکاح است.
147. ملحقات صحیفه سجادیه
148. نهج السالکین در اصول دین
149. وصیت نامه که توسط مرحوم سید محمد مشکاة بیرجندی ترجمه شده
150. طریق استعلام نصف اللیل
151. طریق روایت صحیفه کامله سجادیه
152. طریق الجنة
153. رساله اعتقادات، معروف به اعتقادات مجلسی است.
154. الاوزان والمقادیر، یا میزان المقادیر، آن را از روضة المتقین انتخاب نموده است در سال 1062 از تألیف فراغت یافته است.
155. الاوزان و المقادیر، در سال 1102 خاتمه یافته است.
156. تفسیر آیه السابقون السابقون
157. تفسیر آیة الکرسی
158. تفسیر آیه فان کنت فی شک مما انزلنا الیک فاسئل الذین یقروؤن الکتاب من قبلک
159. تفسیر آیه نور: الله نور السماوات و الارض ...

زندگینامه آنتوان چخوف

چخوف نويسنده اي بشردوست، آزديخواه و روشنفکر بود و داستانهاي وي حکايت از افکار مترقي

او مي نمايد. او با فساد و دروغ، خودنمايي، سرشکستگي، منفي بافي، کوته نظري، ستمگري،

آزاديخواهي دروغين و سرانجام، صفات منفي با کمال خشونت مبارزه مي کند و جامعه عقب

مانده را به آينده درخشان و زندگاني سعادتمندانه اميدوار مي سازد و براي رسيدن به اصول

مترقي افکار برجسته اي به خوانندگان آثار خود تلقين مي کند.

«آنتوان پاولويچ چخوف» Anton – Tchekhov درام نويس و داستانسراي معروف روسي در 17

ژانويه سال 1860 در شهر « تاگان روگ» در شمال قفقاز در آغوش يک خانواده  بي چيز و معتقد

به سنن و آداب قديمي و ملي به دنيا آمد و در دوم ژوئيه سال 1904 در 44 سالگي در «بادن

وايلر» محلي واقع در جنگل سياه درگذشت.

جد چخوف از سرف هايي بود که با صرفه جويي و کار زياد آزادي و حيات خود و خانواده اش را از ارباب خويش بازخريد کرده بود. پدرش با داد و ستد جزئي اي که داشت نمي توانست هزينه ي زندگي خانواده را تأمين نمايد و از اين رو «آنتون» کوچک، در آغاز زندگي با قيافه ي شوم فقر آشنا گرديد و به اثرات مخرب آن پي برد. با آنکه چخوف در سختي و فشار زندگي مي نمود لکن با عزت نفسي که داشت کوچکترين گله و شکايتي ابراز نمي کرد و با کار و کوشش فراوان، تحصيلات مقدماتي خود را در «ژبمنازيوم » مسقط الرأس خاتمه داد و براي تحصيل در دانشکده پزشکي عازم مسکو شد و در سال 1879 در نوزده سالگي وارد دانشگاه مسکو گرديد و به تحصيل طب پرداخت. وي تنها به تحصيل در دانشکده اکتفا نکرد و با وجود ذوق فطري به نوشتن داستانها و نوول ها و مقالات در مطبوعات فکاهي سرگرم شد و به اين جهت وقتي در سال 1884 درجه ي دکتراي طب را گرفت شغل طبابت را با حرفه ي نويسندگي توأم ساخت ولي بعدها تمام اوقات خود را وقف نوشتن کرد و از اين راه مقام شامخي در دنيا به دست آورد. چخوف جز در دوره ي عموميت بيماري و يا در سالهاي 1892 و 1893 به طبابت نپرداخت. نخستين داستانهاي او با نام مستعار چخوف انتشار يافت و در سال 1886 برخي از داستانهايش به صورت کتابي به نام «داستانهاي رنگارنگ» منتشر شد، اين کتاب موفقيت بسيار کسب کرد. در سال 1887 وي نخستين نمايشنامه ي خود را به نام «ايوانف» تحرير کرد.
آنتوان چخوف بر اثر فقر و استيصال دوران کودکي و زحمات شبانه روزي دوران جواني در سي سالگي مبتلا به بيماري خانمانسوز سل گرديد که تا پايان حيات کوتاهش مونس اين نويسنده ي بزرگ بود و بالاخره هم باعث مرگ وي شد. با آنکه چخوف مريض بود و با آنکه خودش هم طبيب و از مرض خود اطلاع داشت با اين وصف دمي از کار و کوشش دست بر نمي داشت و تقريباً تمام ساعات فراغت خود را سرگرم نوشتن بود و براي مطالعه ي روحيات و احوال عموم مردم و طبقات مختلف به مسافرتها و گردشهاي پر زحمتي تن مي داد، چنانکه در سال 1890 راه سخت و دور و دراز سيبري را در پيش گرفت و در آنجا وضع تبعيديها را مطالعه کرد و از اين سفر ره آوردي به نام «جزيره ي ساخالين» براي ستمديدگان رژيم تزاري به ارمغان آورد که در سال 1891 منتشر شد . اين کتاب تا حدودي رژيم پليس تزار را که محکومين را به جزيره ي ساخالين مي فرستاد تخفيف داد. چخوف در سال 1891 تا 1897 با پدر و مادرش در ملکي که که در نزديکي مسکو خريده بود زندگي کرد. در سال 1897 که در معرض تهديد مرض سل قرار گرفت ناگزير شد قسمت اعظم اوقات خود را در کريمه و خارجه بگذارند. وي در سال 1896 نمايشنامه ي خود را به نام «مرغ نوروزي» در مسکو انتشار داد، اما اين اثر در «پطرزبورگ» با عدم موفقيت روبرو شد و دو سال بعد در سال 1898در مسکو نيز از اين نمايشنامه تجليل شاياني شد.
 
آنتوان چخوف در سال 1900 بر اثر توجه نويسندگان و دانشمندان و قاطبه ي ملت به وي و در نتيجه ي نفوذ و شهرت انکار ناپذير خود به عضويت افتخاري آکادمي روسيه انتخاب شد و مورد تقدير فراوان قرار گرفت. «عمووانيا» در 1899 و «سه خواهران» در 1901 و «باغ گيلاس» در سال 1904 از جمله نمايشنامه هاي او بود که در مسکو با موفقيت روبرو شد. وي در سال 1901 با يک هنرپيشه به نام «اولگاکپنير» ازدواج کرد.
موقعي که دولت روسيه عضويت به نام «ماکسيم گورکي» نويسنده ي معروف روسيه را از آکادمي لغو کرد آنتوان چخوف نيز استعفا داد. در محيط تئاتر از نمايشنامه هاي وي با اشتياق زياد استقبال شد و اغلب از نمايش نامه هاي  وي در صحنه نمايشگاه آکادمي مسکو به معرض تماشا گذارده شد و در ساير پايتخت هاي اروپا هم مورد نمايش و تحسين تماشاگران قرار گرفت. در جهان هنر و ادب پيروزي روزافزون چخوف افتخارات زيادي براي وي فراهم آورد و آکادمي براي مجموعه ي داستانهايش جايزه ي «پوشکين» را به وي اهداء کرد.
چخوف به نويسندگي خود ادامه مي داد که بيماري وي شديدتر شد و به دستور پزشکان ناگزير به نقاط جنوبي فرانسه رفت و با آنکه کار کردن برايش زيان داشت دست از کارهاي ادبي نکشيد و پس از مدتي اقامت در آن کشور به مسافرت خود در ايتاليا و آلمان ادامه داد و بالاخره به وطن خود بازگشت و در سال 1904 با مرض سل از دنيا رفت.
چخوف نويسنده اي بشردوست، آزديخواه و روشنفکر بود و داستان هاي وي حکايت از افکار مترقي وي مي نمايد. اي با تمام قوا از آزادي دفاع کرد، براي دسترسي مردم به حقوق خود کوشش نموده و با انتقاد از اصول اجتماعي و وضع موجود مردم را به سوي ترقي فکري و اخلاقي سوق داده است. وي با فساد و دروغ، خودنمايي، سرشکستگي، منفي بافي، کوته نظري، تحمل ظلم، آزاديخواهي دروغي و بالاخره صفات منفي با کمال خشونت مبارزه مي کند و جامعه عقب مانده را به آينده ي درخشان و زندگاني سعادتمندانه اميدوار مي سازد و براي رسيدن به اصول مترقي افکار برجسته اي به خوانندگان آثار خود تلقين مي کند.


 

زندگینامه جی‌. پی‌. واسوانی‌

 دادا جی‌. پی‌. واسوانی‌ در دوم‌ ماه‌ اگوست‌ سال‌ ۱۹۱۸ در حیدرآباد سند هندوستان‌ زاده‌ شد . او

تحصیلات‌ عالی‌ خود را در کالج‌ سند کراچی‌ با موفقیت‌ چشم‌ گیری‌ گذراند و از آن‌ پس‌ در مسیر

زندگی‌ به‌ پیروی‌ از استاد معنوی‌ خود ، سادو واسوانی‌ ـ که‌ عمویش‌ نیز بود ـ دل‌ گماشت‌ .

جی‌. پی‌. واسوانی‌ این‌ عارف‌ ، فیلسوف‌ ، انسان‌دوست‌ و آموزگار بزرگ‌ گام‌های‌ عموی‌

بزرگوارش‌ را پی‌ گرفت‌ و شیوۀ‌ زندگی‌ خود را بر اساس‌ کتاب‌های‌ مقدس‌ ، موعظه‌های‌ قدیسین‌

و منش‌ سادو واسوانی‌ بنا نهاد .
در حال‌ حاضر دادا جی‌. پی‌. واسوانی‌ سرآمد آموزگاران‌ معنوی‌ مرکز سادو واسوانی‌ ست‌ ، که‌

شعبات‌ گوناگونی‌ در شهرهای‌ هندوستان‌ و کشورهای‌ مختلف‌ جهان‌ دارد . این‌ مرکز پس‌ از

سادو واسوانی‌ با یاد و احترام‌ او نام‌گذاری‌ شد .
مردی‌ که‌ دانای‌ اسرار، فرزانه‌ و یک‌ قدیس‌ بود. او معتقد بود که‌ ما باید خداوند را با قلب‌ خود در آ

غوش‌ بکشیم‌ و خدمات‌ عاشقانۀ‌ خود را نثار تمامی‌ فرزندان‌ محنت‌ دیدۀ‌ او نماییم‌. سادو

واسوانی‌ همچنین‌ پرندگان‌ و حیوانات‌ و همۀ‌ آفریده‌های‌ پروردگار را شایای‌ مهرورزی‌ می‌دانست‌ ،

چرا که‌ آفرینش‌ را از یک‌ خانواده‌ به‌ شمار می‌آورد .
پیام‌ جی‌. پی‌. واسوانی‌ نیز تکریم‌ و عشق‌ نسبت‌ به‌ همۀ‌ موجودات‌ هستی‌ ست‌ . این‌ استاد

معنوی‌ به‌ دلیل‌ سخنرانی‌های‌ جذاب‌ و الهام‌ بخش‌ خود در هندوستان‌ مورد احترام‌ والایی‌ قرار

دارد . او همچنین‌ دارای‌ جایگاه‌ ویژه‌ ای‌ در تالار سخنرانی‌ دی‌. اچ‌. در سازمان‌ ملل‌ متحد است‌ و

یک‌ کرسی‌ از مجلس‌ نمایندگان‌ انگلیس‌ به‌ این‌ عارف‌ گران‌ قدر اختصاص‌ دارد .

این‌ فیلسوف‌ شهیر هند تاکنون‌ سی‌ عنوان‌ کتاب‌ به‌ زبان‌ انگلیسی‌ منتشر کرده‌ است‌ . عناوین‌ کتابهای‌ منتشرۀ‌ واسوانی‌ به‌ زبان‌ مادری‌ او ـ سندی‌ ـ نیز بیش‌ از این‌ تعداد است‌ .


 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

زندگینامه عرفان نظرآهاری

عرفان نظرآهاری ، نویسنده و شاعر کودکان و نوجوانان، سال ۱۳۵۳ در تهران زاده شد. او

کارشناس ادبیات انگلیسی است. مدرک دکترای خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی دریافت

کرده و هم اکنون دانشجوی دوره دکترای تاریخ فلسفه است.

نظرآهاری نگارش پنج عنوان کتاب پژوهشی در ادبیات فارسی با موضوع هایی همچون: عشق،

قناعت، عدالت طلبی و ستم ستیزی ارزش زندگی و مرگ و هستی را در پیشینهٔ خود دارد و آثار

متعددی در حوزه ادبیات کودک و نوجوان از او منتشر شده است .او درسال ۲۰۰۱ برگزیده نخست

کنگره شعر زنان شد ، در سال ۲۰۰۲-۲۰۰۳ برگزیده کتاب سال جمهوری اسلامی ایران"( وزارت

فرهنگ و ارشاد اسلامی) و جشنواره ادبی "پروین اعتصامی" برای کتاب "کوله پشتی ات

کجاست؟"،  در سال ۲۰۰۵ برگزیده کتاب سال سلام بچه ها برای کتاب "نامه های خط خطی"

و... شده است. نظرآهاری هم اکنون به تدریس در دانشگاه ها و مراکز علمی و آموزشی مشغول است.

 

 

 

 

 

آثار نظر آهاری:
از روزهای سادگی ، پشت کوچه های ابر ، کوله پشتیت کجاست ، هر قاصدکی یک پیامبر است ، چای با طعم خدا ، جوانمرد ، نام دیگر تو ، من هشتمین آن هفت نفرم ، روی تخته سیاه جهان با گچ نور بنویس و...

زندگینامه صمد بهرنگی

صمد بهرنگی دردوم تیرماه 1318 در محله چرنداب در جنوب بافت قدیمی تبریز در خانواده ای تهیدست چشم به جهان گشود. پدر او عزت و مادرش سارا نام داشتند .صمد داراي دو برادر و سه خواهر بود .پدرش کارگری فصلی بود که اغلب به شغل زهتابی(آنکه شغلش تابیدن زه و تهیه کردن رشته تافته از روده گوسفند و حیوانات دیگر باشد) زندگی را میگذراند وخرجش همواره بر دخلش تصرف داشت. بعضی اوقات نیز مشک آب به دوش می گرفت و در ایستگاه «وازان» به روس ها و عثمانی ها آب می فروخت. بالاخره فشار زندگی وادارش ساخت تا با فوج بیکارانی که راهی قفقاز و باکو بودند. عازم قفقاز شود. رفت و دیگر باز نگشت.
صمد بهرنگی پس از تحصیلات ابتدایی و دبیرستان در مهر ۱۳۳۴ به دانشسرای مقدماتی پسران تبریز رفت که در خرداد ۱۳۳۶ از آنجا فارغ‌التحصیل شد. از مهر همان سال و در حالیکه تنها هجده سال سن داشت آموزگار شد و تا پایان عمرکوتاهش، در آذرشهر، ماماغان، قندجهان، گوگان، و آخیرجان در استان آذربایجان شرقی که آن زمان روستا بودند تدریس کرد.

« از دانشسرا که درآمدم و به روستا رفتم یکباره دریافتم که تمام تعلیمات مربیان دانشسرا کشک بوده است و
همه اش را به باد فراموشی سپردم و فهمیدم که باید خودم برای خودم فوت و فن معلمی را پیدا کنم و چنین نیز کردم.»


در مهر ۱۳۳۷ برای ادامهٔ تحصیل در رشتهٔ زبان و ادبیات انگلیسی به دورهٔ شبانهٔ دانشکده ادبیات دانشگاه تبریز رفت و هم‌زمان با آموزگاری، تحصیلش را تا خرداد ۱۳۴۱ و دریافت گواهی‌نامهٔ پایان تحصیلات ادامه داد.
بهرنگی درنوزده سالگی (۱۳۳۹) اولین داستان منتشر شده‌اش به نام عادت را نوشت. یک سال بعد داستان تلخون را که برگرفته از داستانهای آذربایجان بود با نام مستعار "ص. قارانقوش " در کتاب هفته منتشر کرد و این روند با  بی‌نام در ۱۳۴۲، و داستان‌های دیگر ادامه یافت. بعدها از بهرنگي مقالاتي در روزنامه "مهد آزادي"، توفیق و ... به چاپ رسيد با امضاهاي متعدد و اسامي مستعار فراوان از جمله داريوش نواب مرغي، چنگيز مرآتي، بابک، افشين پرويزي و باتميش و ... . او ترجمه‌هایی نیز از انگلیسی و ترکی استانبولی به فارسی و از فارسی به آذری (از جمله ترجمهٔ شعرهایی از مهدی اخوان ثالث، احمد شاملو، فروغ فرخزاد، و نیما یوشیج) انجام داد. تحقیقاتی نیز در جمع‌آوری فولکلور آذربایجان و نیز در مسائل تربیتی از او منتشر شده‌است.
در سال 1341 صمد از دبیرستان به جرم بیان سخنهای ناخوشایند
(بنابه گزارش رئيس دبيرستان) در دفتر دبيرستان و بين دبيران اخراج و به دبستان انتقال یافت. یکسال بعد و در پی افزایش فعالیتهای فرهنگی، با پاپوش رئیس وقت فرهنگ آذربایجان به کار صمد به دادگاه کشیده شد که متعاقبا تبرئه گردید. در 1342 کتاب الفبای آذری برای مدارس آذربایجان را نوشت که این کتاب پيشنهاد جلال آل‎‎‎احمد براي چاپ به كميته‎‎‎ي پيكار جهاني با بيسوادي فرستاده شد اما صمد بهرنگي با تغييراتي كه قرار بود آن كميته در كتاب ايجاد كند با قاطعيت مخالفت كرد و پيشنهاد پول كلاني را نپذيرفت و كتاب را پس گرفت و باعث برانگيختن خشم و كينه‎‎‎ي عوامل ذينفع در چاپ كتاب شد.
سال 1343 همراه بود با تحت تعقيب قرار گرفتن صمد بهرنگي به خاطر چاپ كتاب «پاره پاره» و صدور كيفرخواست از سوي دادستاني عادي ۱۰۵ ارتش يكم تبريز و سپس صدور جكم تعليق از خدمت به مدت ٦ ماه. در این سال وی با نام مستعار افشین پرویزی کتاب انشاء ساده را برای کودکان دبستانی نوشت. در آبان همین سال حکم تعلیق وی لغو گردید و صمد به سر کلاس بازگشت. سالهای میانی دهه چهل مصادف بود با دستگیری و اعدام تعدادی از نزدیکان صمد به دست رژیم شاه و شرکت او در اعتصابات دانشجویی.

صمد بهرنگی در شیوه آموزشي و مضمون قصه هاي خود تلاش مي کرد روح  اعتراض به نظام حاکم را در دانش آموزانش پرورش دهد. پاي پياده در روستاها راه مي افتاد و اگر کسي کتابخانه اي تاسيس کرده بود او را تشويق مي کرد و به مجموعه کتابهايش، کتابهايي مي افزود. بچه ها را به ويژه تشويق به مطالعه مي کرد و هرچه از جذابيت و روشهاي دوست داشتني براي اين گروه سني مي دانست در کار مي کرد تا بچه با کتاب به عنوان يک همراه هميشگي در تمام طول زندگي مانوس باشند. مي گفت که کتاب بخوانند و سپس آن را در جملاتي ساده براي ديگران خلاصه نويسي کنند. در اين دوران بود که ساواک به برخي از فعاليتهاي بهرنگي حساس شد. تهديدها آغاز شد و چندين بار در طول دوران زندگي خود مورد توبيخ و جريمه و حتي تبعيد قرار گرفت. با اين همه گويي او به اين گونه از امور حساسيتي نداشت و در روحيه او خللي ايجاد نمي کرد.

« مرا از آذر شهر به گاوگان فرستادند، 240 تومن از حقوقم کسر کردند که چرا در امور مسخره اداری دخالت کرده بودم.
به محض اینکه به گاوگان رسیدم شروع به کار کردم. مثل یک گاو پر کار درس دادم. بعضی ها تعجب میکردند که چرا با این همه ظلمی که بهت رسیده،
باز هم جانفشانی میکنی، این آدم ها فقط نوک بینی شان را میدیدند، نه یک قدم آن دورتر را. خودم را به گاوگان عادت دادم و بی اعتنا کار کردم ...
سعی کن بی اعتنا باشی. اما نه اینکه کار نکنی و بیکاره باشی. ها! غرض رفتن است نه رسیدن. زندگی کلاف سردرگمی است.
به هیچ جا راه نمی برد. اما نباید ایستاد. این که می دانیم نخواهیم رسید: نباید ایستاد . وقتی هم که مردیم، مردیم به درک!»

بهرنگی در نهم شهریور ۱۳۴۷ در رود ارس و در ساحل روستای شام‌گوالیک کشته شد و جسدش را چند روز بعد در ۱۲ شهریور در نزدیکی پاسگاه کلاله در چند کیلومتری محل غرق شدنش از آب گرفتند. جنازهٔ او در گورستان امامیهٔ تبریز دفن شده‌است. ده روز قبل از غرق شدن صمد، تعدادی از مامورین ساواک به خانه محل سکونت وی هجوم برده و وی را تهدید نموده بودند. حدود یکماه قبل از این حادثه ، کتاب ماهی سیاه کوچولو چاپ شده و مورد اقبال مردم ایران و جهان واقع شده بود.
نظریات متعدد و مختلفی دربارهٔ مرگ بهرنگی وجود دارد. از روزهای اول پس از مرگ او، در علل مرگ او هم در رسانه‌ها و هم به شکل شایعه بحث‌هایی وجود داشته‌است. یک نظریه این است که وی به دستورِ یا به دستِ عوامل دولت پادشاهی پهلوی کشته شده‌است.که شواهد مستندی در این باره وجود دارد. نظریهٔ دیگر این است که وی به علت بلد نبودن شنا در ارس غرق شده‌است.
تنها کسی که معلوم شده‌است در زمان مرگ یا نزدیک به آن زمان، همراه بهرنگی بوده‌است شخصی به نام حمزه فراهتی است که بهرنگی همراه او به سفری که از آن باز نگشت رفته بود. اسد بهرنگی، که گفته‌است فراهتی را دو ماه بعد در خانهٔ بهروز دولت‌آبادی دیده‌است، از قول او گفته‌است: «من این طرف بودم و صمد آن طرف‌تر. یک دفعه دیدم کمک می‌خواهد. هر چه کردم نتوانستم کاری بکنم.»
سیروس طاهباز دراین‌باره می‌نویسد: «بهرنگی  خواسته بود تنی به آب بزند و چون شنا بلد نبود، غرق شده بود. جلال آل‌احمد مرگ بهرنگی را مشکوک تلقی کرد  اما حرف بهروز دولت‌آبادی برایم حجّت بود که مرگ او را طبیعی گفت و در اثر شنا بلدنبودن.» اسد بهرنگی شنا بلد نبودن صمد را تأیید می‌کند  ولی دربارهٔ نظر طاهباز و دیگران می‌گوید  «همه از دهان بهروز دولت‌آبادی حرف زده‌اند نه این که واقعاً تحقیقی صورت گرفته باشد  تا به حال برخوردی تحقیقی دربارهٔ مرگ صمد نشده‌است.»
طرفداران به قتل رسیدن صمد ادعا می‌کنند که در ماه شهریور رود ارس کم‌آب است و در نتیجه احتمال غرق شدن سهوی وی را کم می‌دانند. اسد بهرنگی کم‌آب بودن محل غرق شدن صمد را تأیید می‌کند و دراین‌باره می‌گوید  «البته بعضی جاها ممکن است پر آب شود. هیچ‌کس نمی‌آید در محلی که جریان آب تند است آب‌تنی یا شنا کند، چه برسد به صمد که شنا هم بلد نبود.» با این وجود تأکید می‌کند: «البته هیچ‌کس ادعا نمی‌کند که فراهتی مأمور ساواک بود یا مأمور کشتن صمد.»

جزئیات متناقض دیگری نیز دربارهٔ مرگ بهرنگی روایت شده‌است. از جمله اسد بهرنگی گفته‌است: «جسد  صورت و بدنش سالم بود. دو سه تا جای زخم، طرف ران و ساقش بود، چیزی شبیه فرورفتگی.  رئیس پاسگاه در صورت‌جلسه‌اش، به جای زخم‌ها اشاره کرد. بعدها البته توی پاسگاه دیگری، این صورت‌جلسه عوض شد». اسد بهرنگی به همین تناقضات به شکل دیگری اشاره کرده‌است، از جمله این که گفته‌است فرج سرکوهی در جایی نوشته‌است که فراهتی گروهی را که به دنبال جسد صمد می‌گشته‌اند (و به گفتهٔ اسد بهرنگی شامل اسد بهرنگی، کاظم سعادتی، و دو نفر از شوهرخواهرهای بهرنگی بوده‌است) همراهی می‌کرده‌است، در حالی که چنین نبوده‌است.
جلال آل‌احمد شش ماه بعد از مرگ صمد در نامه‌ای به منصور اوجی شاعر شیرازی می‌نویسد «...اما در باب صمد. درین تردیدی نیست که غرق شده. اما چون همه دلمان می‌خواست قصه بسازیم ساختیم...خب ساختیم دیگر. آن مقاله را من به همین قصد نوشتم که مثلاً تکنیک آن افسانه سازی را روشن کنم برای خودم. حیف که سرودستش شکسته ماند و هدایت کننده نبود به آن چه مرحوم نویسنده اش می‌خواست بگوید...»
برادر صمد بهرنگی (اسد بهرنگی) در این باره می‌گویذ:همه می‌دانند که ویژه نامه آرش چند ماهی پس از مرگ صمد بهرنگی منتشر شد و آن موقع هم دوستان نزدیک صمد بر مرگ او مشکوک بودند. با اطلاعاتی که از جریانات تابستان ۴۷ داشتند کشته شدن صمد را وسیله عمله‌های رژیم که شاید ساواک هم مستقیما در آن دست نداشته باشد دور از انتظار نمی‌دانستند.
اسد بهرنگی در قسمت دیگری از این کتاب می‌گوید: «در زمانی که ما در کنار ارس دنبال صمد می‌گشتیم و صمد راداد می‌زدیم مامورین ساواک به حانه صمد آمده و همه چیز را به هم ریخته بودند. میز تحریر مخصوص او را شکسته بودند و نامه‌ها و یادداشت‌هایش را زیر و رو کرده بودند. و اهل خانه را مورد باز جویی قرار داده بودند، و چند کتاب و یادداشت هم برداشته و برده بودند و خوشبختانه کتابخانهٔ اصلی صمد را که در آن طرف حیاط بود ندیده بودند.»

زندگینامه پرمودا باترا

دکتر پرمودا باترا(Promod Batra) مدرک MBA خود را از دانشگاه مینه سوتا دریافت کرده است.
پرمودا باترا  در هند از سال 1963 تا زمان بازنشستگی 1996 به عنوان مدیر Escorts فعالیت کرده است.
وی دیدگاه ساده اما بسیار کارامد مدیریتی دارد.آموزه های مدیریتی وی در زمینه خانواده نیز بسیار مفید است.راه های مسالمت آمیز و ساده پرمودا باترا در زمینه تربیت فرزندان و همسرداری بسیار مفید است.
تجربه در Escorts به او اجازه فرصت برای یادگیری جنبه های انتقادی از مدیریت بحران و مدیریت استرس را داد و شروع به نوشتن کتابهای مدیریت نمود ، یکی از کتابهای اندیشه مدیریت وی فقط در هند بیش از 300000 نسخه بفروش رفته است.

کتابهای پرمودا باترا : 
رمز و راز زندگي بهتر ،راه های ساده برای شادکردن زن ، اندیشه های مدیریت ، روشهای ساده برای داشتن پسری توانمند ، راه های ساده برای تربیت دختر خردمند، تولد برای موفقیت ، مدیریت خانواده - مدیریت دوستان - مدیریت سلامتی و شادی ، راه های ساده برای مدیریت خدمات به مشتری و...

زندگینامه دیل کارنگی

دیل کارنگی نویسنده ، روانشناس و مربی تعلیم و تربیت آمریکایی، یک توسعه دهنده درسهایی

در زمینه پیشرفت شخصی و همچنین فروشنده و سخنران بود.او  ۲۴ نوامبر ۱۸۸۸ در یک خانواده

فقیر در میسوری به دنیا آمد. در نوجوانی مجبور بود ساعت ۴ صبح از خواب برخیزد تا شیر

گاوهای والدین‌اش را بدوشد. و به خاطر امرار معاش  فروشندگی میکرد او در سال ۱۹۱۲ به

نیویورک نقل مکان کرد و به کار تدریس پرداخت.سخنان وی در یک جزوه جمع آوری شد و در کتاب

“روش های علمی برای کسب و کار مردان در سال ۱۹۲۶ به چاپ رسید .وی در سال ۱۹۳۰ پس

از شرکت در برنامه رادیویی و چاپ کتاب آیین دوستیابی به معروفیت رسید. دیل کارنگی در

خانه‌اش در نیویورک  اول نوامبر ۱۹۵۵درگذشت.

زندگینامه فرانتس کافکا


«فرانتس کافکا» در سوم ژوئيه 1883، در یک خانواده آلمانی ‌زبان یهودی در «پراگ» به دنیا آمد.

در آن زمان، «پراگ» مرکز کشور پادشاهي «بوهم»، تحت نظر امپراتوری اتریش و مجارستان بود.

او دو برادر کوچکتر داشت که قبل از شش سالگی فرانتس مردند و سه خواهر که در جریان جنگ

جهانی دوم در اردوگاههای مرگ نازیها جان باختند.

کافکا زبان آلمانی را به عنوان زبان اول آموخت، ولی زبان چکی را هم كمابيش درست صحبت

می‌کرد. وي با زبان و فرهنگ فرانسه نیز آشنایی داشت و یکی از رمان‌نویسان محبوبش،

«گوستاو- فلوبر» بود. کافکا در سال ۱۹۰۱ دیپلم گرفت و سپس در دانشگاه «جارلز

یونیورسیتی» پراگ شروع به تحصیل در رشته شیمی کرد، ولی پس از دو هفته، رشته خود را

به حقوق تغییر داد. این رشته، آینده روشنتری را براي او رقم مي زد، زيرا باعث رضایت پدرش

می‌شد و دوره تحصیل آن طولانی‌تر بود که به کافکا فرصت شرکت در کلاسهای ادبیات آلمانی و

هنر را می‌داد. کافکا در پایان سال اول تحصیل خود در دانشگاه با «ماکس برود» آشنا شد که به

همراه «فلیکس ولش» روزنامه‌نگار ـ که او هم در رشته حقوق تحصیل می‌کرد ـ تا پایان عمر از

نزدیکترین دوستان او بودند. کافکا در تاریخ ۱۸ ژوئن ۱۹۰۶ با مدرک دکترای حقوق فارغ‌التحصیل

شد و به مدت یک سال در دادگاههای شهری و جنایی به عنوان کارمند دفتری، بدون دريافت حقوق، خدمت وظیفه مي كرد.

کافکا در اول نوامبر ۱۹۰۷ به استخدام یک شرکت بیمه ایتالیایی به نام ( Assicurazioni

Generali) درآمد و حدود یک سال به کار در آنجا ادامه داد. وي از برنامه ساعت کاری ـ هشت

شب تا شش صبح ـ اين شركت ناراضی بود، چون كار نوشتن را برایش سخت می‌کرد. فرانتس

در ۱۵ ژوئیه ۱۹۰۸ استعفا داد و دو هفته بعد، کار مناسبتری در مؤسسه بیمه حوادث کارگری

پادشاهی بوهم پیدا کرد. كافكا اغلب از شغلش به عنوان «کاری برای نان در آوردن» و پرداخت

مخارجش یاد کرده ‌است. با وجود اين، او هیچ‌گاه کارش را سرسری نگرفت و به درجه هاي بالاتر

رسيد. وي در همین دوره، کلاه ایمنی را اختراع کرد و به دلیل کاهش تلفات جانی کارگران در

صنایع آهن بوهم و رساندن آن به ۲۵ نفر در هر هزار نفر، یک مدال افتخار دریافت کرد. کافکا به

همراه دوستان نزدیکش، «ماکس برود» و «فلیکس ولش» که با يكديگر دایره صمیمی پراگ را

تشکیل می‌دادند، فعالیتهای ادبی خود را نیز ادامه ‌داد.
در سال ۱۹۱۱، «کارل هرمان»، شوهر خواهر کافکا پیشنهاد همکاری برای راه‌اندازی کارخانه پنبه

نسوز پراگ، هرمان و شرکا را به وي داد. کافکا نيز تمایل نشان داد و بیشتر وقت آزاد خود را صرف

این کار کرد. در این دوره، با وجود مخالفت‌ دوستان نزدیکش از جمله «ماکس برود» ـ که در همه

کارهای دیگر از او پشتیبانی می‌کرد ـ به فعالیتهای نمایشی تئاتر «ییدیش» هم علاقه‌مند شد و در این زمینه، کارهایی انجام داد.
کافکا در سال ۱۹۱۲، در خانه دوستش «ماکس برود» با «فلیسه بوئر» که در برلین نماینده یک

شرکت ساخت «دیکتافون» بود، آشنا شد و با او ازدواج كرد. رابطه این دو در سال ۱۹۱۷ به پایان

رسید. وي در سال ۱۹۱۷ به بيماري سل مبتلا شد و خانواده بويژه خواهرش «اُتا»، مخارج او را می‌پرداختند.

کافکا در اوايل دهه ۲۰، روابط نزدیکی با «میلنا ینسکا»، نویسنده و روزنامه‌نگار هموطنش پیدا

کرد و در سال ۱۹۲۳ برای تمرکز بیشتر بر امر نويسندگي، مدت کوتاهی به برلین نقل مکان کرد.

وي در آنجا با «دوریا دیامانت»، معلم بیست و پنج ساله کودکستان و فرزند یک خانواده یهودی

سنتی ـ که آنقدر مستقل بود که گذشته‌اش در گتو را به فراموشی بسپارد ـ زندگی کرد.

«دوریا» معشوقه کافکا شد و توجه و علاقه او را به تلمود[*] جلب کرد.

بسياري بر اين باورند که کافکا در سراسر زندگی خود از افسردگی حاد و اضطراب رنج می‌برده

‌است. او همچنین دچار میگرن، بی‌خوابی، یبوست، جوش صورت و مشکلات دیگری بود که

همگي نشانه هاي فشار و نگرانی روحی هستند. کافکا سعی می‌کرد اين بيماريها را با رژیم

غذایی طبیعی از قبیل گیاهخواری و خوردن مقدار زیادی شیر پاستوریزه نشده - که به احتمال

زیاد موجب بیماری سل او شد- برطرف کند. به هر حال بیماری سل کافکا شدت گرفت و او به

پراگ بازگشت. سپس برای درمان به استراحتگاهی در وین رفت و در سوم ژوئن ۱۹۲۴، در همان

جا درگذشت. بدن او را به پراگ بردند و در تاریخ ۱۱ ژوئن ۱۹۲۴ در گورستان جدید یهودی‌ها در

«ژیشکوف» پراگ به خاک سپردند.
 

باورها و نظریه هاي مذهبی

کافکا در تمام طول زندگي، بیطرفی خود را در مورد ادیان رسمی حفظ کرد و هرگز سعی نکرد

ریشه یهودی خود را پنهان کند. او از لحاظ فکری به مکتب «هسیدیسم» در یهودیت علاقه‌مند بود

که برای تجارب روحانی و صوفیانه ارزش زیادی قايل است. کافکا در طول ده سال پایانی عمر

خود، حتی نسبت به زندگی در فلسطین ابراز تمایل کرد. ضديت هاي اخلاقی و آیینی موجود در

داستانهای «داوری»، «مأمور سوخت»، «هنرمند گرسنه» و «دکتر حومه»، همگي نشانه‌هایی

از علاقه کافکا به آموزه‌ خاخام‌ها و همچنين تناسب آنها با قوانین و قضاوت را در خود دارند. 
 

فعالیتهای ادبی

کافکا در طول رندگی خود، تنها چند داستان کوتاه منتشر کرد که بخش کوچکی از کارهایش را

تشکیل می‌داد و هیچ‌یک از رمانهایش را به پایان نرساند (به جز  رمان مسخ که برخی، آن را یک

رمان کوتاه می‌دانند). نوشته‌های او تا پیش از مرگش توجه چنداني را به خود جلب نکرد. کافکا

به دوستش «ماکس برود» گفته بود که پس از مرگ او همه نوشته‌هایش را از بين ببرد. «دوریا

دیامانت»، معشوقه كافكا با پنهان کردن حدود ۲۰ دفترچه و ۳۵ نامه از او، تا حدودی به وصیت

کافکا عمل کرد. «ماكس برود» بر خلاف وصیت دوستش، تمام کارهای کافکا را که در اختیارش

بود، به چاپ رساند. آثار کافکا خیلی زود توجه مردم را به خود جلب كرد و تحسین منتقدان را

برانگیخت. بيشتر آثار کافکا به جز چند نامه‌ که به زبان چکی برای «میلنا ینسکا» نوشته بود، به

زبان آلمانی است.
 
سبک نوشتاری

کافکا که در پراگ به دنیا آمده بود، زبان چکی را خوب می‌دانست، ولی برای نوشتن زبان آلمانی

پراگ (Prager Deutsch)، گویش مورد استفاده اقلیت‌های آلمانی یهودی و مسیحی در پایتخت

بوهم را انتخاب کرد. به نظر کافکا، زبان آلمانی پراگ «حقیقی‌تر» از زبان آلمانی رایج در آلمان بود

و او توانست در کارهایش به بهترين شكل ممكن از آن بهره بگیرد.

کافکا قادر بود جملات بلند و تودرتویی را به زبان آلماني بنویسد که سراسر صفحه رادر بر مي

گرفت. جملات کافکا در بيشتر موارد، قبل از نقطه پایانی، ضربه‌ای برای خواننده در چنته دارند؛

ضربه‌ای که مفهوم و منظور جمله را تکمیل می‌کند. زماني كه خواننده در کلمه قبل از نقطه

پایان جمله است می‌فهمد كه چه اتفاقی برای «گرگور سمسا» افتاده است.

مشکل دیگر پیش روی مترجمان، استفاده عمدی نویسنده از کلمه ها يا عبارتهاي مبهم و پيچيده

اي است که می‌تواند معانی مختلفی داشته باشد. مانند کلمه Verkehr در جمله آخر داستان

«داوری»؛ این جمله را می‌توان این گونه ترجمه کرد : «و در این لحظه، جریان بی‌پایان اتومبیلها از

بالای پل می‌گذشت».
ولی کافکا به دوستش «ماکس برود» گفته بود که هنگام نگارش این جمله به «سقوط ناگهانی» فکر می‌کرده ‌است؛ در حالی که ترجمه رایج برای verkher، همان ترافیک است.
 
مهمترين آثار كافكا عبارتند از :
· قصر
· دیوار چین
· گروه محکومین
· مسخ
· طبیب دهکده
· امریکا
· آشکار
· نامه به فلیسه
· محاکمه
 
 

 

 



[*] كتابي است شامل دو قسمت كه يكي را مشنا و ديگري را گمارا گويند. لفظ مشنا به معني تكرار است و شامل مجموع الگوهاي مختلف يهود، به همراه برخي از آيات كتاب مقدس است.


 

زندگینامه امام محمد غزّالی طوسی

                                            زندگینامه امام محمد غزّالی طوسی

امام محمد غزّالی طوسی در سال ۴۵۰ هجری قمری در طوس بدنیا آمد و در سال 505 هجری پس از پنجاه و پنج سال زندگی پرثمر در زادگاهش چشم از جهان فروبست.

نام کامل وی حجة الاسلام ابوحامد محمد بن محمد بن محمد غزّالی طوسی است. "غزال" (با فتح غين و تشديد ز) بر پيشه وری اطلاق می شده که نخِ پشم می فروخته، پيشه وری که پشم خام تهيه می کرده و پس از حلاجی با دستمزدی اندک به زنان پشم ريس می سپرده تا به نخ تبديل شود و برای فروش آماده گردد. اين پيشه هنوز در مشهد به نامهای حلاج، نداف، نخ فروش رايج است. اين معنی را خود امام غزالی در کتاب احياء علوم الدين يادآور شده است.

پدر غزالی پارسا مردی بوده صوفی مسلک، که در شهر طوس حرفه غزالی يا نخ پشم فروشی داشته است. چون مرگ اين صوفی نزديک ميشود، دو فرزند خود – محمد و احمد – را با مختصر اندوخته ای که داشته به دوستی از هم مسلکان خويش می سپرد و به او می گويد: چون بر اثر محرومی از هنر خواندن و نوشتن اندوه فراوان خورده ام آرزودارم که فرزندانم ازين هنر بهره ور گردند.

آغار يتيمی (احتمالاً 457 ه.ق = 1065 م)
پس از يتيم شدن اين دو کودک، وصی درستکار تربيت آنان را برعهده می گيرد تا هنگامی که ميراث اندک پدرشان تمام ميشود و خود صوفی از اداره زندگی آنان فرو می ماند. آنگاه با اخلاص به آن دو پيشنهاد ميکند تا برای گذران زندگی و ادامه تحصيل در زمره طلاب جيره خوار مدرسه ای از مدارس دينی شهريه بدهِ روزگار خود درآيند؛ و آنان از راه ناچاری پيشنهاد وی را می پذيرند. اين سخن ابوحامد محمد غزالی که "برای غيرِ خدای عمل آموختم، ولی علم جز خدای را نپذيرفت" می تواند مؤيد اين حقيقت باشد.

راه يافتن به مدرسه (463 ه.ق = 1070 م)
اين تاريخ نيز تقريبی است، يعنی ممکن است يکی دو سال پيش از اين در شمار طلاب جيره خوار مدرسه جای گرفته باشد. زيرا خودش در نامه ای که به پادشاه سلجوقی می نويسد ازين راز چنين پرده برميگيرد:
«بدان که اين داعی پنجاه و سه سال عمر بگذاشت، چهل سال در دريای علوم دين غواصی کرد تا به جايی رسيد که سخن وی از اندازه فهم بيشتر اهل روزگار درگذشت».
اگر اين گفته غزالی را که "چهل سال در دريای علوم دين غواصی کردم" بپذيريم، تاريخ راه يافتن او به جرگه علمای دين به روزگار سيزده سالگی وی مسلم ميشود. يعنی درين هنگام مقدمات کار دانش اندوزی را فراگرفته بوده است.
پس ازآنکه در مدرسه دينی از حداقل نيازمنديهای زندگی برخوردار شد، با خاطر آسوده و اميد فراوان، دل به کتاب سپرد و گوش به سخن استاد فرا داد تا هنگامی که برای آموختن علم فقه آمادگی پيدا کرد و توانست در رديف شاگردان خوب نخستين استادش، احمد بن محمد رادکانی، جای گيرد. نخستين دوره طلبگی غزالی را در طوس – براساس برخی قراين – می توان حدود پنج سال حدس زد؛ يعنی هنگامی که وی از شهر طوس رهسپار جرجان شد تا از محضر دومين استادش، ابوالقاسم اسماعيلی جرجانی، بهره ور شود، احتمالاً نوجوانی هيجده يا نوزده ساله بود.

نخستين سفر (احتمالاً 468 ه.ق = 1075 م)
بی ترديد نخستين سفر دانشجويی غزالی سفری است که وی از طوس به جرجان رفته است، اما اين سفر در چه سالی انجام شده و غزالی در آغاز اين سفر چندساله بوده است، در مآخد موجود روشن نيست. اگر فرض کنيم در هيجده يا نوزده سالگی راهی اين سفر شده، و احتمالا مدت رفت و برگشت و دوران اقامتش در جرجان حدود دوسال بوده است، اين حدس با حکايتی که امام اسعد ميهنه ای از غزالی روايت ميکند تا حدی هم آهنگ ميشود. امام اسعد می گويد:
از ابوحامد محمد غزالی شنيدم که می گفت: «در راه بازگشت از جرجان دچار عياران راهزن شديم. عياران هرچه را که باخود داشتيم گرفتند. من برای پس گرفتن تعليقه (جزوه، يادداشت درسی) های خود در پی عياران رفتم و اصرار ورزيدم. سردسته عياران چون اصرار مرا ديد گفت: "برگرد، وگرنه کشته خواهی شد" وی را گفتم:" ترا به آن کسی که از وی اميد امينی داری سوگند می دهم که تنها همان انبان تعليقه را به من باز پس دهيد؟ زيرا آنها چيزی نيست که شمارا به کار آيد" عيار پرسيد که" تعليقه های تو چيست؟" گفتم: "درآن انبان يادداشتها و دست نوشته هايی است که برای شنيدن و نوشتن و دانستنش رنج سفر و دشواريها برخويشتن هموار کرده ام." سردسته عياران خنده ای کرد و گفت: "چگونه به دانستن آنها ادعا می کنی، در حالی که چون از تو گرفته شد دانايی خود را از دست دادی و بی دانش شدی؟" آنگاه به يارانش اشارتی کرد و انبان مرا پس دادند.»
غزالی گويد: «اين عيّار، ملامتگری بود که خداوند وی را به سخن آورد تا با سخنی پندآموز مرا در کار دانش اندوزی راهنما شود. چون به طوس رسيدم سه سال به تأمل پرداختم و با خويشتن خلوت کردم تا همه تعليقه ها را به خاطر سپردم، و چنان شدم که اگر بارديگر دچار راهزنان گردم از دانش اندوختهء خود بی نصيب نمانم.»

سفر به نيشاپور (473 ه.ق = 1080 م)
از اين سخن غزالی که «چون به طوس رسيدم، سه سال به تأمل پرداختم...» می توان نتيجه گرفت که غزالی پس از بيست و سه سالگی از طوس رهسپار نيشاپور شده تا از محضر عالم بلند آوازه، امام الحرمين ابوالمعالی جوينی، بهره ور شود. غزالی در محضر اين استاد نامدار چنان کوشيد و درخشيد که پس از يکی دوسال در شمار بهترين شاگردان وی جای گرفت، و امام الحرمين چنان شيفته اين شاگرد درس خوان و هوشيار گرديد که در هر محفلی به داشتن شاگردی چون او به خود می باليد.
اين دوره از دانش اندوزی غزالی که سبب شد در جمع فقيهان نيشاپور مشهور و انگشت نما شود، بيش از پنج سال نپاييد، يعنی چون چراغ زندگی امام الحرمين به سال 478 هجری خاموش شد، غزالی در حدی از دانش دينی روزگار خود رسيده بود که ديگر نيازی به استاد نداشت، یا آنکه استادی که برايش قابل استفاده بوده باشد پيدا نکرد. بنابراين به نگارش و پژوهش پرداخت تا شايسته مسند استادی شود.

آشنايی با خواجه نظام الملک طوسی (478 ه.ق = 1085 م)
دراين سال غزالی به لشکرگاه ملکشاه سلجوقی، که در نزديکی نيشاپور واقع بود، راه يافت و به خدمت همولايتی سياستمدار خود خواجه نظام الملک طوسی پيوست. در محضر اين وزير شافعی مذهب و ادب دوست و گوهرشناس، بارها فقيهان و دوانشوران به مناظره پرداخت، و در هر مورد برمخالفانِ عقيده و انديشه خويش پيروز گشت. ديری نپاييد که خواجه نظام الملک با اشتياق به حمايتش برخاست و در بزرگداشت وی کوشيد تا آنجا که اورا «زين الدين» و «شرف الائمه» لقب داد و به استادی نظاميه بغداد برگزيد.

آغاز استادی در نظاميهء بغداد (484 ه.ق = 1091 م)
غزالی در سال چهارصد و هشتاد و چهار از طوس رهسپار بغداد شد، مردم اين شهر مقدمش را بگرمی پذيرا شدند. خيلی زود زبانزد خاص و عام گرديد. در محافل علمی از نبوغ سرشار و دانش بسيارش داستانها گفتند و کاروانيانی که از بغداد رهسپار شرق و غرب می شدند برای مردم شهرهای سرِ راه از نبوغ و هوشياری وی حکايتها روايت ميکردند تا آنکه حشمت و شوکتش به پايه ای رسيد که حتی در اميران و پادشاهان و وزيران معاصر خود اثر گذاشت.
در سال 478 هجری، غزالی يکی از بزرگانی بود که با عنوان حجةالاسلام و استاد برگزيده نظاميه بغداد، در مراسم نصب المستظهر بالله – بيست و هشتمين خليفه عباسی- بر مسند خلافت، شرکت جست و با وی بيعت کرد. خودش در نامه ای که به سال 504 هجری در پاسخ نظام الدين احمد نوشته است، ضمن ابراز ندامت از زندگی جنجالی و اشرافی گذشتهء خويش، چنين می نگارد: «در بغداد از مناظره کردن چاره نباشد، و از سلام دارالخلافه امتناع نتوان کرد.»

مردم گريزی (488 ه.ق = 1094 م)
پس از آنکه در بغداد به اوج شوکت و شهرت رسيد، و در ميان خاص و عام مقامی برتر از همه پيدا کرد، دريافت که ازاين راه نمی توان به آسايش و آرامش روحی رسيد. پس از ترديد بسيار سرانجام دنباله روِ صوفيان وارستهء بی نام و نشان شد. به بهانه زيارت کعبه از بغداد بيرون رفت، چندی به گمنامی به جهانگری پرداخت و سالها در حجاز و شام و فلسطين با خويشتنِ خويش به خلوت نشست تا داروی درد درونی خود را پيدا کند. به تاريخ اين گوشه نشينی نيز در پاسخ غزالی به نامه نظام الدين احمد چنين اشارت رفته است:
«چون بر سر تربت خليل – عليه السلام – رسيدم، در سنه تسع و ثمانين و اربعمائه (489 ه.ق)، و امروز قريب پانزده سال است، سه نذر کردم: يکی آنکه از هيچ سلطانی هيچ مالی قبول نکنم، ديگر آنکه به سلام هيچ سلطانی نروم، سوم آنکه مناظره نکنم. اگر دراين نذر نقض آورم، دل و وقت شوريده گردد...»

بازگشت به ميان مردم (499 ه.ق = 1105 م)
ازاين راز هم خودش چنين پرده برگرفته است:
«اتفاق افتاد که در شهور سنهء تسع و تسعين و البعمائه (499 هجری) نويسندهء اين حرفها، غزالی، را تکليف کردند- پس ازآنکه دوازده سال عزلت گرفته بود، و زاويه ای را ملازمت کرده- که به نيشاپور بايد شد، و به افاضت علم و نشر شريعت مشغول بايد گشت که فترت و وهن به کار علم راه يافته است. پس دلهای عزيزان از ارباب قلوب و اهل بصيرت به مساعدت اين حرکت برخاست و در خواب و يقظت تنبيهات رفت که اين حرکت مبدأ خيرات است و سبب احيای علم و شريعت. پس چون اجابت کرده آمد و کار تدريس را رونق پديد شد و طلبه علم از اطراف جهان حرکت کردن گرفتند، حسّاد به حسد برخاستند...»
اين حسودان که غزالی به آنها اشاره کرده است، روحانيون حنفی مذهب بوده اند که در دستگاه سنجر شوکت و قدرتی يافته بودند. پس برای حفظ مقام و منصب خويش با برخی از فقيهان مالکی مذهب، از مردم طرابلس غرب، همداستان شدند تا بزرگمردی چون غزالی را با تهمت و نيرنگ از ميدان بدر کنند، يا برای پيشبرد مقاصد خود از قدرت شافعی مذهبان بکاهند. غزالی در حضور سلطان سنجر که به لشکرگاه اش حاضر گشته بود، چنين دفاع می کند:
«و اما حاجت خاص آن است که من دوازده سال در زاويه ای نشستم و از خلق اعراض کردم. پس فخرالملک- رحمة الله عليه- مرا الزام کرد که به نيشاپور بايد شد. گفتم: "اين روزگار سخن من احتمال نکند که هرکه درين وقت کلمةالحق بگويد در و ديوار به معادات او برخيزد." گفت: "[سنجر] ملکی است عادل، و من به نصرت تو برخيزم." امروز کار به جايی رسيده که سخنهايی می شنوم که اگر در خواب ديدمی گفتمی اضغاث احلام است. اما آنچه به علوم عقلی تعلق دارد، اگر کسی را برآن اعتراض است عجب نيست، که در سخن من غريب و مشکل که فهم هرکس بدان نرسد، بسيار است. لکن من يکی ام، آنچه در شرح هرچه گفته باشم، با هرکه در جهان است درست می کنم و از عهده بيرون می آيم؛ اين سهل است. اما آنچه حکايت کرده اند که من در امام ابوحنيفه- رحمة الله عليه- طعن کرده ام، احتمال نتوانم کرد...»

در کنار مردم ديار خود (503 ه.ق = 1109 م)
پس از آنکه وسوسه نامردمان در دل سلطان سنجر اثر گذاشت، اين پادشاه کس فرستاد و حجةالاسلام را، که در زادگاه خود طابران طوس به تعليم و عبادت سرگرم بود به لشکرگاه خويش، تروغ- نزديک مشهد امروز- فرا خواند. غزالی چون دريافت که در کف شير نر خونخواره ای قرار گرفته و از رفتن چاره نيست، بهانه آورد و با نامه ای استادانه خشم سلطان سنجر را فرونشانيد.
پس از درگذشت شمس الاسلام کيا امام هراسی طبری، فقيه شافعی و استاد نظاميه بغداد که او نيز از شاگردان برگزيده امام الحرمين و همدرس غزالی بوده است، به اشارت خليفه عباسی و سلطان سنجر، وزير عراق ضياء الملک احمد فرزند نظام الملک به وزير خراسان صدرالدين محمد فرزند فخرالملک نامه ای نوشت که غزالی را با نوازش و دلجويی به بغداد بازگرداند تا شاگردان مدرسه نظاميه از نابسامانی نجات يابند. ولی غزالی وارسته و دست از همه چيز شسته، تسليم نشد و اعراض کرد.

پيوستن به جاودانگان (505 ه.ق = 1111 م)
مرتضی زبيدی نويسنده بزرگترين شرح بر احيائ علوم الدين پايان زندگی غزالی را، در مقدمه خويش بر شرح احياء با نقل از گفته های ديگران، نيک نگاشته است که ترجمه بخش اول آن چنين است:
گفته اند که اوقات خود را پيوسته به تلاوت قرآن و همنشينی با صاحبدلان و گزاردن نماز مشغول می داشت تا جمادی الآخر سال پانصد و پنج فرا رسيد. احمد غزالی، برادر حجةالاسلام، گفته است: «روز دوشنبه به هنگام صبح، برادرم وضو ساخت و نماز گزارد و گفت "کفن مرا بياوريد" آوردند. گرفت و بوسيد و بر ديده نهاد و گفت: "سمعاً و طاعةً للدخولِ عَلی الـمَلِک" آنگاه پای خويش را در جهت قبله دراز کرد و پيش از برآمدن خورشيد راهی بهشت گرديد.»

آثار غزالی
غزالی در جهان دانش و دورانديشی از جمله بزرگترين نام آوران برخوردار از انديشه انسانی است، متفکرِ وارسته ای است که در ميان مردم روزگار به بالاترين پايگاه انديشه راه يافته است. پس اگر در مورد تعداد آثار مردی پرکار و فراوان اثر چون او، مبالغه شود و حقيقت و افسانه درهم آميزد، جای شگفتی نخواهد بود.
غزالی همچو ارسطو، از دانشوران بلند آوازه ای است که علاوه بر نوشته های اصلی خودش، با گذشت زمان کتابهای فراوان ديگری به وی نسبت داده اند. کتابهايی که تعدادش شش برابر رقمی است که خودش دوسال پيش از مرگ- در نامه ای که به سنجر نوشته- ياد آورشده است. آميختن همين آثار فراوان با کتابهای اصلی او، کار پژوهش را بر اهل تحقيق چنان دشوار کرده که برای شناسايی درست از نادرست پژوهشگران را به معيار دقيق- يعنی ترتيب تاريخی آثار غزالی- نياز افتاده است، معياری که می تواند تاريخ پيدايش هريک از آثار اصلی غزالی را روشن سازد. شناخت دوران تکامل انديشه اين بزرگ استاد تنها با وجود چنين معياری امکان پذير است و بدين وسيله ممکن است از چگونگی تحول بزرگی که در زندگی پرنشيب و فراز او رخ نموده آگاه شد. 

ترتيب تاريخی آثار امام محمد غزالی در پنج مرحله
الف- آثار سالهای دانش آموزی غزالی، از سال 465 تا 478 هجری:
1. التعليقة فی فروع المذهب
2. المنخول فی الاصول

ب- آثار نخستين دوران درس و بحث:
3. البسيط فی الفروع
4. الوسيط
5. الوجيز
6. خلاصة المختصر و نقاوة المعتصر
7. الـمُنـتَحَل فی علم الجدل
8. مآخد الخلاف
9. لباب النظر
10. تحصيل المآخذ فی علم الخلاف
11. المبادی و الغايات
12. شفاء الغليل فی القياس و التعليل
13. فتاوی الغزالی
14. فتوی (فی شأن يزيد)
15. غاية الغور فی دراية الدور
16. مقاصد الفلاسفه
17. تهافت الفلاسفه
18. معيار العلم فی فن المنطق
19. معيار العقول
20. محک النظر فی المنطق
21. ميران العمل
22. المستظهری فی الرد علی الباطنية
23. حجة الحق
24. قواصم الباطبيه
25. الاقتصاد فی الاعتقاد
26. الرسالة القدسيه فی قواعد العقليه
27. المعارف العقلية و لباب الحکمة الالهيه

ج- آثار دوران خلوت نشينی و مردم گريزی:
28. احياء علوم الدين
29. کتاب فی مسئلة کل مجتهد مصيب
30. جواب الغزالی عن دعوة مؤيد الملک له
31. جواب مفصل الخلاف
32. جواب المسائل الاربع التی سألها الباطنيه بهمدان من ابی حامد الغزالی
33. المقصد الاسنی فی شرح اسماء الحسنی
34. رسالة فی رجوع اسماءالله الی ذات واحدة علی رأی المعتزله و الفلاسفه
35. بداية الهداية
36. کتاب الوجيز فی الفقه
37. جواهر القرآن
38.کتاب الاربعين فی اصول الدين
39. کتاب المضنون به علی غير اهله
40. المضنون به علی اهله
41. کتاب الدرج المرقوم بالجداول
42. القسطاس المستقيم
43. فيصل التفرقه بين الاسلام و الزندقه
44. القانون الکلی فی التأويل
45. کيميای سعادت (فارسی)
46. ايها الولد
47. اسرار معاملات الدين
48. زاد آخرت (فارسی)
49. رسالة الی ابی الفتح احمد بن سلامة
50. الرسالة اللدنيّه
51. رسالة الی بعض اهل عصره
52. مشکات الأنوار
53. تفسير ياقوت التأويل
54. الکشف و التبيين
55. تلبيس ابليس

د-بازگشت به سوی مردم و دومين دوران درس:
56. المنقذ من الضلال
57. کتب فی السحر و الخواص الکيميا
58. غور الدور فی المسئلة السريجية
59. تهذيب الاصول
60. کتاب حقيقة القولين
61. کتاب اساس القياس
62. کتاب حقيقة القرآن
63. المستصفی من علم الصول
64. الاملاء علی مشکل «الحياء»

هـ آخرين سالهای زندگی، 503 تا 505 هجری:
65. الاستدراج
66. الدرة الفاخرة فی کشف علوم الآخرة
67. سرالعالمين و کشف ما فی الدارين
68. نصيحة الملوک (فارسی)
69. جواب مسائل سئل عنها فی نصوص اشکلت علی المسائل
70. رسالة الاقطاب
71. منهاج العابدين
72. الجام العوام
 
منبع: مقدمه مرحوم حسين خديوجم از کتاب «کيميای سعادت»

زندگینامه جبران خلیل جبران

جبران خلیل جبران در ششم ژانویه سال 1883 در خانواده‌ای مارونی از طبقه متوسط در
 
البشری- ناحیه‌ای کوهستانی در لبنان زاده شد.وی شاعر ، نقاش، نویسنده و متفکر لبنانی که
 
در عمر کوتاه 48 ساله خویش راز های بسیاری را با آینده گان در میان گذاشت.و در ماه مارس
 
سال 1931، روز دهم آوریل همان سال در بیمارستانی در نیویورک درگذشت. کالبدش را به لبنان
 
فرستادند و تشییع جنازه عظیمی برایش برگزار کردند.

در سال 1895 پدر جبران به زندان افتاد(پدرش پیش از آن که رو به قمار آورد،  خواربار فروش بود).

کامیلا برای گریز از فقر با چهار فرزندش به بوستون مهاجرت کرد و در آن جا با کار و تلاش خود و

پسر بزرگش پیتر توانست امکان تحصیل جبران را فراهم آورد. جبران در دوازده سالگی استعداد

خود را در نقاشی آشکار کرد و به آموختن زبان انگلیسی پرداخت.در سال 1896 به کاخ دنیسون

راه یافت، جایی که خلاقیت هنری کودکان فقیر و مهاجر تشویق می‌شد. اواخر همان سال با فرد

هلند دی، عکاس بوستونی آشنا شد که از خلیل حمایت کرد و تاثیر شگرفی بر هنر و اندیشه او گذاشت.
جبران که به تکمیل تحصیلات عربی اش علاقه‌مند بود، در سال 1897 به لبنان بازگشت تا در

بیروت به تحصیل در دبیرستان الحکمه بپردازد. در سال 1902 و در نوزده سالگی به بوستون

بازگشت و دوستی عاشقانه‌ای با یک شاعره جوان و روشنفکر بوستونی به نام ژوزفین پیبادی بر

قرار کرد. در همان سال به فاصله چند ماه، ابتدا سلطانه خواهرش، سپس مادرش و به فاصله

کوتاهی پیتر برادرش را از دست داد. آن هنگام تنها تسلای او ماریانا و دوستش ژوزفین بودند.

در سال 1904 با ماری هسکل که مدیر یک مدرسه بود آشنا شد و این آشنایی آغازگر یک

دوستی مادام العمر شد که گهگاه به سوی عشق نیز کشیده شد. رابطه جبران با ماری تاثیری

شگرف بر نویسندگی او گذاشت. با حمایتهای مالی ماری بود که جبران توانست همچنان به

نقاشی و نویسندگی بپردازد. در سال 1908 و در سن بیست و پنج سالگی با حمایت مالی ماری

اقامت دو ساله‌اش را در پاریس آغاز کرد و به آموختن نقاشی ادامه داد. در سال 1910 به

بوستون برگشت و رابطه عاطفی‌اش با ماری شدت گرفت. اما مساله اختلاف سن مانع از ایجاد

یک رابطه عشقی بین این دو نفر می‌شد.
جبران در سال 1911 کار روی نخستین دست نویس انگلیسی زبانش یعنی دیوانه را آغاز کرد.در

سال 1912 «بالهای شکسته» تنها رمان بلندش به زبان عربی در نیویورک منتشر شد و خود نیز

به نیویورک نقل مکان کرد.
در سال 1914 مجموعه اشعار منثور او در روزنامه المهاجر، با عنوان اشکی و لبخندی در نیویورک

منتشر شد و نمایشگاهی که در نگارخانه مونتروس برپا کرد با موفقیت چشمگیری مواجه گردید.

کتاب دیوانه که موفقیت ادبی نوینی برای او به ارمغان آورد در سال 1918 به زبان انگلیسی

منتشر شد و مطبوعات محلی از آن استقبال کردند و او را با ویلیام بلیک شاعر انگلیسی، و تاگور

نویسنده هندی مقایسه کردند که در پل زدن بر روی مغاک میان شرق و غرب مشهور بود. پس از

انتشار چکامه بلند عربی به نام المواکب، در سال 1920 با تاگور ملاقات کرد و امثال طنزآمیز او

درباره نویسندگان مشهور در اسکندریه مصر چاپ شد.

در سال 1920 تقریبا سه چهارم پیامبر به پایان رسیده بود.سرانجام در اکتبر 1923 کتاب پیامبر با

سبک تغزلی و ساده به چاپ رسید که با موفقیت چشمگیر مواجه شد. در این دوران وابستگی

جبران از نظر مالی و ادبی به ماری کاهش یافت. هر چه اعتماد به نفس او در نگارش به زبان

انگلیسی بیشتر می‌شد، اتکایش به نظرات ماری کمتر کاهش پیدا می‌کرد. با این حال چهره

ماری به عنوان الهامی برای نقاشی‌های او باقی ماند. در همان سال ماری هسکل به جورجیا

مهاجرت کرد و در حقیقت از زندگی جبران خارج شد.

مجموعه کلمات قصار جبران با نام «قلمرو خیال» در سال 1927 در قاهره منتشر شد و سال بعد

نیز عیسی، پسر انسان را به چاپ رسانید. در همان سالها وضع سلامتی اش رو به وخامت

گذاشت و درد عصبی بدنش افزایش یافت و او را به مصرف الکل سوق داد. سرانجام پس از

انتشار کتاب «خدایان زمین» در ماه مارس سال 1931، روز دهم آوریل همان سال در بیمارستانی

در نیویورک درگذشت. کالبدش را به لبنان فرستادند و تشییع جنازه عظیمی برایش برگزار کردند.

به دنبال مرگ جبران، ماری آثار بازمانده او را ویرایش کرد و آخرین کتاب او به نام سرگردان را در

سال 1932 به چاپ رساند. ماری مراقبت از ماریانا، آخرین بازمانده جبران را به عهده گرفت. اما

بزرگترین خدمت ماری به جبران پس از مرگ او، انتشار خاطرات روزانه اش بود که در مورد پندارها

و عقاید جبران بینش نوینی به منتقدان بخشید.

 

 

 

 

 

 

 

آثار جبران خلیل جبران:

موسیقی . عروسان دشت. ارواح سرکش . اشک و لبخند. بال‌های شکسته . کاروان‌ها و توفان‌ها . نوگفته‌ها و نکته‌ها . دیوانه . نامه‌ها . ماسه و کف . پیشتاز . خدایان زمین . سرگشته . مسیح، فرزند انسان . پیامبر . باغ پیامبر

 

زندگینامه پائولو کوئلیو

پائولو کوئلیو در 24 اگوست سال 1947 میلادی در شهر ریودو ژانیروی برزیل به دنیا آمد . پدرش پدرو

مهندس و مادرش ایژیا خانه دار بود . وی از همان دوران کودکی و هنگامی که در مدرسه مذهبی سن

ایگناسیو درس می خواند ، استعدادش در نویسندگی را با بردن چند جایزه از نوشتن مقالاتش نشان داد .

بنابراین او مسیر زندگیش را از همان دوران برگزید و تصمیم گرفت نویسنده شود . اما اعلام این تصمیم با

مخالفت شدید پدرش مواجه شد چون او دوست داشت که پسرش مهندس شود . این اختلافات با

رسیدن پائولو به سن نوجوانی به اوج خود رسید . پدرش که رفتارهای  او را ناشی از یک بحران روانی

دانست باعث شد که پائولوی جوان تا سن 17 سالگی 2 بار بستری شدن در تیمارستان را تجربه کند .

بعد از سپری کردن دوره درمان در تیمارستان و تجربه های دردناک درمان با دستگاه الکتروشوک ، پائولو

با گروه‌ تاتري‌ آشنا شد و همزمان‌، به‌ روزنامه‌نگاری روی آورد . ازنظ‌ر ط‌بقه‌ي‌ متوسط‌ ‌ آن‌ دوران‌ ، تاتر

سرچشمه‌ فساد اخلاقي‌ بود . بنابراین پدر و مادر پائولو برای سومین بار او را در یک تیمارستان بستری کردند .

بعد از مرخص شدن از بیمارستان روانی ، پائولو عمیقا در دنیای خود فرو رفت وی بعدها از این دوران

بعنوان یکی از بدترین دوران زندگیش نام برد و از تجربیات حاصل از آن رمان ) ورونیکا تصمیم می گیرد

بمیرد ) را نوشت . پائولو پس‌ ازاين‌ دوران‌، دوباره‌ به‌ تحصيل‌ روي‌ آورد و به‌ نظ‌ر مي‌رسيد مي‌خواهد

راهي‌ را ادامه‌ دهد كه‌ پدر و مادرش‌ برايش‌ درنظ‌ر گرفته‌اند. اماخيلي‌ زود، دانشگاه‌ را رها كرد و دوباره‌ به‌

تاتر روي‌ آورد. اين‌ اتفاق‌ دردهه‌ي‌ 1960 روي‌ داد، درست‌ زماني‌ كه‌ جنبش‌ هيپي‌، درسراسر

جهان‌گسترده‌ بود. اين‌ موج‌ جديد، در برزيل‌ نيز ريشه‌ دواند و رژيم‌ نظ‌امي‌ برزيل ‌، آن‌ را به‌ شدت‌ سركوب‌

كرد. پائولو در سال 1968 کشورش را ترک کرد و به سفر به دور دنیا پرداخت و همراه با جنبش هیپیسم

که بر ضد فرهنگ غرب به وجود آمده بود ، جذب مواد مخدر و جادوی سیاه شد اما چون انسانی

جستجوگر و آرمانگرا بود ، به مظاهر بیرونی هیپیسم بسنده نکرد بلکه به مطالعه آثار کاستاندا ، بودیسم

، ذن بودیسم و ادبیات عرفانی سراسر جهان پرداخت . در این دوران او همیشه موهايش‌ را بلند مي‌كرد

و براي‌ اعلام‌ اعتراض ‌، هرگز كارت‌ شناسايي‌ به‌ همراه‌ خود حمل‌ نمي‌كرد.  

در همين‌ هنگام‌، رائول‌ سیشاس‌ آهنگساز معروف برزیلی ، از پائولو دعوت‌ كرد تا شعرترانه‌هاي‌ او را

بنويسد. اولين‌ صفحه‌ي‌ موسيقي‌ آنها با موفقيت‌ چشمگيري ‌روبه‌رو شد و 500000 نسخه‌ از آن‌ به‌

فروش‌ رفت‌. این اولين‌ بار بود كه‌ پائولو پول‌ زيادي‌ به‌ دست‌ مي‌آورد. اين‌ همكاري‌ تا سال‌ 1976، تا مرگ‌

رائول ‌ادامه‌ يافت‌. پائولو بيش‌ ازشصت‌ ترانه‌ نوشت‌ و این دو با هم‌ توانستند صحنه‌ي ‌موسيقي‌ راك‌ برزيل‌ را تكان‌ بدهند.

در سال‌ 1973، پائولو و رائول‌، عضو انجمن‌ دگرانديشي‌ شدند كه‌ برعليه‌ ايدئولوژي‌ سرمايه‌داري‌ تاسيس‌

شده‌ بود و به‌ دفاع‌ ازحقوق‌ فردي‌ هرشخص‌ می پرداخت . آنها انتشار ( کرینگها ) راشروع‌ كردند.

( کرینگها ) مجموعه‌اي‌ از داستان‌هاي‌ مصور آزادي‌خواهانه‌ بود . ديكتاتوري‌ برزيل ‌، اين ‌مجموعه‌ را

خرابكارانه‌ دانست‌ و پائولو و رائول‌ را به‌ زندان‌ انداخت ‌. رائول ‌خيلي‌ زود آزاد شد ، اما پائولو مدت‌ بيشتري‌

در زندان‌ ماند، زيرا او را مغز متفكر اين‌ اعمال‌ آزادي ‌خواهانه‌ مي‌دانستند . مشكلات‌ او به‌ همان‌ جا

ختم‌نشد . دو روز پس‌ از آزادي ‌اش‌، دوباره‌ در خيابان‌ بازداشت‌ شد و اینبار او را به ‌شكنجه‌گاه‌ نظ‌امي‌

بردند . خود پائولو معتقد است‌ كه‌ با تظ‌اهر به‌ جنون‌ و اشاره‌ به‌ سابقه‌‌ سه‌ بار بستري ‌اش‌ در بيمارستان‌

رواني ‌، از مرگ‌ نجات‌ يافته ‌است‌ .

این تجربییات اثر عمیقی بر پائولو گذاشت و باعث شد وی در سن 26 سالگی تصمیم بگیرد که طبیعی

زندگی کند بنابراین در یک موسسه تولید موسیقی شروع به کار کرد و بازنی ازدواج کرد که چند سال از

خودش بزرگتر بود . این ازدواج مدتی بیش طول نکشید . تا سال 1981 پائولو یک ازدواج ناموفق دیگر را

نیز از سر گذراند ٰ بارها تغیر شغل داد ولی هیچگاه از نویسندگی دست برنداشت .

سرانجام پائولو برای سومین بار تصمیم به ازدواج گرفت و اینبار در سال 1985 با یک دوست قدیمی به

نام کریستینا اویتیسیکا ازدواج کرد ( که این ازدواج تاکنون پایدار و موفق باقی مانده است پائولو و

همسرش فرزندی ندارند ) پائولو و همسرش تصمیم گرفتند که برای ماه عسل سفری به اروپا داشته

باشند و در طی همین سفر آنها از یکی از اردوگاه های مرگ نازی های آلمان به نام داخائو بازدید کردند و

در همین بازدید بود که یکی از مهمترین اتفاقات زندگی پائولو اتفاق افتاد : در حین بازدید از ارودگاه مرگی

که نازیها بیرحمانه ترین شکنجه گاههای  خود را در آنجا برپا کرده بودند ، اشراقی ( اشراق یعنی روشن

شدن مساله یا واقعه ای بر شخص که در یک حالت روانی و روحی خاص بر آدم نمایان میشود و اغلب

خبر از یک واقعه را میدهد که قرار است در آینده اتفاق بیافتد ) به پائولو دست داد که باعث شد وی بعد از

سالها تجربه بی ایمانی و تجربه های وحشتناک جادوی سیاه و مواد مخدر ، ایمان مذهبی اش را دوباره

بدست آورد . در همین حالت‌ اشراق‌، پائولو مردی‌ را دید که دو ماه بعد درکافه‌ای‌ در آمستردام‌ هلند ، با

همان‌ مرد ملاقات‌ کرد و زمان‌ درازی‌ با او صحبت‌ کرد. این‌ مرد که‌ پائولو هرگز نامش‌ را نفهمید، به‌ اوگفت‌

دوباره‌ به‌ مذهب‌ خویش‌ برگردد و اگر هم‌ به‌ جادو علاقمند است‌، به‌ جادوی‌ سفید روی‌ بیاورد .  همچنین‌

این مرد به‌ پائولو توصیه‌ کرد که وی جاده‌‌ سانتیاگو را با پای پیاده طی کند ( جاده سانتیاگو یک جاده

قدیمی زیارتی مربوط به قرون وسطی است که از روستایی در شمال فرانسه شروع شده و به کلیسای

کمپوستلا در اسپانیا ختم می شود ) . پائولو در سال 1986 این جاده را طی کرد و  یک‌ سال‌ بعد از این‌

سفر زیارتی‌، درسال‌ 1987، اولین‌ کتابش‌ خاط‌رات‌ یک‌ مغ‌ را نوشت‌ . این‌ کتاب‌ به‌ تجربیات‌ پائولو درط‌ول‌

این‌ سفر می‌پردازد و به‌ اتفاقات‌ خارق‌العاده‌ی‌ زیادی‌ اشاره‌ می‌کند که‌ در زندگی‌ انسان‌های‌ عادی‌ رخ‌

می‌دهد . یک‌ ناشر کوچک‌ برزیلی‌ این‌ کتاب‌ را چاپ کرد و فروش‌ نسبتا خوبی‌ داشت‌، اما با اقبال‌ کمی‌ ازسوی‌ منتقدان‌ روبه‌رو شد.

پائولو درسال‌ 1988، کتاب‌ کاملا متفاوتی‌ نوشت‌: کیمیاگر این‌ کتاب‌ کاملاً نمادین‌ بود و کلیه‌ مط‌العات‌

یازده‌ ساله پائولو را درباره‌ کیمیاگری ‌، در قالب‌ داستانی‌ استعاره ای‌ خلاصه‌ می‌کرد . اول‌ فقط‌ 900

نسخه‌ از این‌ کتاب‌ فروش‌ رفت‌ و ناشر، امتیاز کتاب‌ را به‌ پائولو برگرداند.

اما پائولو دست‌ ازتعقیب‌ رویایش‌ نکشید وی  با ناشر بزرگ‌تری‌ به‌ نام‌ روکو آشنا شدکه‌ از کار او

خوشش‌ آمده‌ بود . درسال 1990، کتاب‌ بریدا رامنتشر کرد که‌ در آن‌ ، درباره‌ی‌ عط‌ایای‌ هر انسان‌

صحبت‌ می‌کرد. این‌ کتاب‌ با استقبال‌ زیادی‌ مواجه‌ شد و باعث‌ شد کیمیاگر و خاط‌رات‌ یک‌ مغ‌ نیز دوباره‌

مورد توجه‌ قرار بگیرند . درمدت‌ کوتاهی ‌، هر سه‌ کتاب‌ در صدر فهرست‌ کتاب‌های‌ پرفروش‌ برزیل‌ قرار

گرفت ‌. کیمیاگر ، رکورد فروش‌ تمام‌ کتاب‌های‌ تاریخ‌ نشر برزیل‌ راشکست‌ و حتا نامش‌ درکتاب‌ رکوردهای‌

گینس‌ نیز ثبت‌ شد و پائولو به پرفروش ترین نویسنده سال 1998 تبدیل شد . در سال‌ 2002، معتبرترین‌

نشریه‌ی‌ ادبی‌ پرتغالی‌ به‌ نام‌ ژورنال‌ دلتراس ‌، اعلام‌ کرد که‌ فروش‌ کیمیاگر، از هر کتاب‌ دیگری‌ در تاریخ‌

زبان‌ پرتغالی‌ بیش‌تر بوده‌ است‌ .

به این ترتیب پائولو کوئلیو به بزرگترین پدیده ادبی اواخر قرن بیستم تبدیل گشت و از آن زمان تاکنون هر

کتابی را که منتشر کرده است ، بی درنگ در لیست پرفروشترین کتابهای جهان قرار گرفته است . پائولو

کوئلیو هر سال به بسیاری از کشورهای جهان سفر می کند و با خوانندگانش از نزدیک ملاقات می کند .

خود وی می گوید : من موفقیتم را درک میکنم و از شگفت انگیز ترین پدیده زندگی لذت می برم : روابط

انسانی . هرگز در هیچ کشوری احساس بیگانگی نمی کنم و این احساس بسیازر دلپذیری است . مردم

بسیاری هستند که از مرزهای خود فراتر می روند تا به معنایی برتر دست یابند .

در ماه‌ مه‌ 2000، پائولو به‌ ایران‌ سفر کرد. او اولین‌ نویسنده‌ی‌ غیرمسلمانی‌ بود که‌ بعد از انقلاب‌ سال‌

1357، به‌ ایران‌ سفر می‌کرد . او از سوی‌ مرکز بین‌المللی‌ گفت‌ و گوی‌ تمدن‌ها ، وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد

اسلامی‌، و ناشر ایرانی‌اش‌ (کاروان‌) دعوت‌ شده‌ بود . پائولو با انتشارات‌ کاروان‌ قرارداد همکاری‌ بست‌ و

با توجه‌ به‌ این‌ که‌ ایران‌ معاهده‌ی‌ بین‌المللی‌ کپی‌رایت‌ را امضا نکرده‌ است ‌، اواولین‌ نویسنده‌ای‌ بود که‌

رسما از ایران‌ حق‌ التالیف‌ دریافت‌ می‌کرد. پائولو هرگز تصورش‌ را نمی‌کرد که‌ در ایران‌، با چنین‌ استقبال‌

گرمی‌ روبه‌رو شود . فرهنگ‌ ایران‌ کاملا با فرهنگ‌ غرب‌ متفاوت‌ بود . هزاران‌ خواننده‌ی‌ ایرانی‌ در

کنفرانس‌ها و مراسم‌ امضای‌ کتاب‌ پائولو کوئلیو در دو شهر تهران و شیراز شرکت‌ کردند .

پائولو کوئلیو با ثروتی که از فروش آثارش بدست آمده موسسه ای را پایه گذاری کرده است که تحت نظر

همسرش اداره می شود و فعالیتهای فرهنگی هنری و بشر دوستانه ویژه ای انجام می دهد که از آن

جمله می توان به تحقیقات در زمینه باستان شناسی و سرمایه گذاری برای حفظ آثار ماقبل تاریخ در

برزیل ، پرداخت مخارج ترجمه آثار نویسندگان برزیلی ، کمک مالی به کسانی که رویاهایی در سر دارند

که تحقق آنها به نظر پائولو جالب و ارزشمنمد است ، کمکهای مالی به بنگاههای حمایت از کودکان بی

سرپرست و ...

پائولو اعتراف می کند که تنها از خود و از خدای خود می ترسد . او می گوید : من خودم را کاملا نمی

شناسم . هنگامی که انسان در سیر و سلوک معنوی بسر می برد باید به کوچکترین زوایای روح خویش

حساس باشد چون همانطور که ایرانیها می گویند شیطان در جزییات لانه دارد .

جالب است بدانید پائولو کوئلیو معروفترین کتابش یعنی کیمیاگر را با الهام از یکی از داستانهای مثنوی

مولانا نوشته است .

 

پائولو کوئلیو تاکنون برنده جوایز متعددی شده است که از

آن جمله می توان به این جوایز اشاره کرد :

1996 – برنده نشان شوالیه ادب و هنر فرانسه

 

1999 – برنده نشان لژیون دونور دولت فرانسه

 

2001 – برنده جایزه ادبی بامبی از کشور آلمان

 

2002 – برنده جایزه هنری پلانتاری از باشگاه بوداپست در فرانکفورت

 

آشنایی مختصر با جورج برناردشاو

 آشنایی مختصر با نویسنده شوخ طبع ایرلندی

جورج برناردشاو نویسنده شوخ طبع ایرلندی انگلیسی تنها کسی است که هم نوبل گرفته و هم

 اسکار (به خاطر فیلمنامه پیگمالیون , 1938) .او در 1925 از پذیرش نوبل امتناع کرد و گفت "

 من هر سال کتاب می نوشتم و کسی جایزه ای نمی داد .امسال که چیزی ننوشته ام به من نوبل

می دهند, یعنی اینقدر بد می نویسم ؟"

آخر سر هم جایزه را به اصرار زنش پذیرفت ولی پولش را نگرفت و خواست تا برای ترجمه

کتابهای سوئدی به انگلیسی خرج شود!  

از بین هزاران حرف با مزه ای که شاو زده چندتایش اینها هستند: 

 کسی که می تواند ،عمل می کند   کسی که نمی تواند، پند می دهد...

در زندگی قرار نیست خودتان را کشف کنید ; قرار است خودتان را بسازید.

بزرگترین تنبیه برای دروغگو , بی اعتمادی همه به او نیست ; بی اعتمادی او به همه است.

تنها کسی که با من درست رفتار می کند خیاطم است که هر بار که مرا می بیند , اندازه های

 جدیدم را می گیرد ; بقیه به همان اندازه ای قبلی چسبیده اند و توقع دارند من خودم را با آنها

جور کنم.

بهترین جا برای آزمودن تربیت یک آدم , وسط دعواست.

تنها دوره ای که آموزش من متوقف شد دوران مدرسه بود.

هیچ کس نمی تواند تمام عمر , خوشی را تحمل کند ; در این صورت دنیا جهنم می شد

یک بچه مدرسه ای که با کتاب هومر بر سر همکلاسی اش می زند , احتمالا ایمن ترین و منطقی ترین استفاده از اساطیر را کرده است.

در زندگی 2 تراژدی هست: اینکه به آنچه قلبت می خواهد نرسی و اینکه برسی.

2 آدم گرسنه 2 برابر یک آدم گرسنه خطر ندارد; اما 2 آدم رذل 10 برابر خطرناک می شوند.

دروغ های خوشبینانه چنان قدرت درمانی بالایی دارند که اگر پزشکی نتواند آنها را به صورت

متقاعد کننده ای به زبان بیاورد , به درد این شغل نمی خورد.

صمیمی بودن خطرناک است ; مگر اینکه احمق هم باشید.

از کسی که به کار بد شما پاسخی نمی دهد بترسید ; او نه شما را می بخشد , نه می گذارد خودتان

 را ببخشید...                                                                                                                                                                      

 

 

 

 


 

 

 

 

 

یک شعار خوب، نیمی از نبرد است.

ـ جهنّم، پر از موسیقیدان‌های تازه‌کار است.

ـ آزادی، توأم با مسئولیتْ است. به همین علّت است که اکثر افراد، از آن می‌ترسند.

ـ زندگی‌ای که صَرف ارتکاب اشتباهات شده، نه تنها آبرومندانه‌تر، بلکه مفیدتر از زندگی‌ای است

که صَرف انجام دادن هیچ کاری نشده است.

ـ در برابر امیال خود، مقاومت کن. همه چیزهای خوب را تجربه کن و خو را با بهترینِ آنها عادت بده.

ـ کاری که خدا آن را درست کرده است، آدمی‌زاده نمی‌تواند آن را به هم بزند.

ـ حقیقت، یگانه چیزی است که هیچ کس باورش نخواهد کرد.

ـ خوشی و راحتی دائمی، در تمام مدّت زندگی! این همان چیزی است که هیچ کس نمی‌تواند تحمّلش کند.

ـ در زندگی، دو تراژدی وجود دارد: یکی آن که آن چه دلتان می‌خواهد به دست نیاورید؛ دیگر آن

که هر چه دلتان خواست، به دستش آورید.

.........................................................................................................................................