سفر کوتاه!
سفر کوتاه!
پدر بزرگم میگفت:«زندگی عجیب کوتاه است.حالا که گذشته را بیاد می آورم،زندگی به نظرم
چنان فشرده می آید که مثلا نمی فهمم چطور ممکن است جوانی تصمیم بگیرد با اسبش به
دهکده ی بعدی برود،امانترسد که مبادا-قطع نظر از اتفاقات بد-مدت زمان همین زندگی عادی و
خوش و خرم،کفایت چنین سفری را نکند.»
برگرفته از:کتاب پزشک دهکده- فرانتس کافکا
+ نوشته شده در 2012/10/24 ساعت توسط ehsan.azarnia
|
احسان آذرنیا